تبليغاتX
مقالات کلیدی

مقالات کلیدی

محمدرضا گلزار

نام: محمدرضا گلزار
تاريخ تولد: 1354 
مدرك تحصيلي: فارغ التحصيل رشته مهندسي مكانيك از دانشگاه آزاد اسلامي.
...............................................
قبل از اينكه به سينما بيايد، نوازنده بود و به عنوان گيتاريست با گروه آريان همكاري مي كرد. آشنايي اتفاقي اش با ايرج قادري باعث مي شود تا در فيلم « سام و نرگس » بازي كند. از آن به بعد در فيلمهاي « زمانه »، « بالاي شهر، پايين شهر » و « شام آخر » بازي كرد كه فيلم آخري زودتر از ديگر فيلمهايش به نمايش درآمد.
محمدرضا گلزار در سال 1381 در فيلمهاي « بوتيك » و « چشمان سياه » بازي و سال 1382 را با بازي در فيلم « 13 گربه روي شيرواني » آغاز كرد.
شايد كسي باور نمي كرد كه گلزار هم بتواند خوب بازي كند. اما او در فيلم « بوتيك » نشان داد كه اگر بخواهد مي تواند بازيگر موفقي باشد. به شرطي كه ...
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

هدیه تهرانی

نام: هديه تهراني
تاريخ تولد: 1351
مدرك تحصيلي: ديپلمه
...............................................
...............................................
 
http://akbar214.blogfa.com
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

آرنولد

آرنولد ، در سي جولاي ۱۹۴۷ در شهر كوچك «تال» در نزديكي «گراتس» به دنيا آمد و همانجا هم بزرگ شد. در زندگي كودكي اش همه چيز خيلي عادي گذشت و هيچ اتفاق خاصي نيفتاد، آرني كه سخت گيري هاي پدرش ، از واكس زدن كفش ها گرفته تا كنترل شديد رفت و آمد، بازي، ورزش و درس، محدوديت هاي زيادي برايش به وجود آورده بود، به دنبال فرصتي بود تا به شكلي استعدادهايش را بروز دهد. اين اتفاق تا ۱۳ سالگي نيفتاد تا اينكه يك روز هنگام شنا در درياچه چشمش به «كورت مارئول» قهرمان زيبايي اندام اتريش افتاد. كورت كه حالا ۷۴ ساله است مي گويد: آن روز آرني به من گفت كه آرزو داشته مرا ببيند و عكسم را آورد تا برايش امضا كنم. اين ملاقات شايد يكي از مهمترين اتفاقات زندگي آرنولد بود. آن روزها كورت مارئول در گراتس كلاس بدنسازي و زيبايي اندام راه انداخته بود و آرنولد هم در آن كلاس ها ثبت نام كرد. اما سخت گيري هاي پدر، كه حالا رئيس پاسگاه پليس شده بود، بازهم راه موفقيتش را دشوار كرد. آرني اجازه نداشت در هفته بيشتر از سه جلسه تمرين كند و اگر يك روز از اتوبوس جا مي ماند،بايد دوساعت تمام پياده روي مي كرد. با اين وجود هرچه بيشتر در ورزش پيشرفت مي كرد روحيه قدرت طلبي اش بيشتر ظاهر مي شد و آرزوهايش هم بزرگتر مي شد. «هاينتسل» يكي از دوستان دوران نوجواني اش مي گويد «آرني به هيچ چيز جز عضلاتش فكر نمي كرد و تمام وقتش را بدنسازي مي گرفت. بلاخره تلاش شوارتزينگر جوان نتيجه داد و او در سال ۱۹۶۶ قهرمان جوانان اروپا شد. بعد از اينكه در مونيخ يك دوره باشگاهي زيبايي اندام را تجربه كرد، سال ۱۹۶۸ به آمريكا رفت تا در باشگاه «گولزجيم» كاليفرنيا تعليم ببيند. همان سال براي اولين بار قهرمان جهان شد و اين آغازي براي قهرماني هاي پي درپي و درو كردن مدال هاي طلاي جهاني و المپيك بود. روحيه مبارزه جويي و قدرت طلبي او روزبه روز موفقيت هاي بيشتري برايش رقم مي زد. طوري كه در دهه هفتاد ميلادي با پيروزي در ۱۳ رقابت جهاني (۷ طلاي جهاني و ۶ طلاي المپيك) به نماد ورزش بدنسازي تبديل شد اين شكست پايان برنامه هاي اقتصادي بلندپروازانه نبود. ورود به عرصه سينما و عقد قرارداد غيرمعمول براي بازي در فيلم دوقلوها آغازي براي موفقيت هاي مالي آرنولد بود. درآمد سي ميليون دلاري از سهم ۱۵ درصدي از سود آن فيلم ـ كه نشان از شم كاسبكارانه آرنولد داشت ـ وقتي با دستمزدي سيصد ميليون دلاري از بازي در ديگر فيلم ها جمع شد او را تبديل به يكي از پولدارترين ستاره هاي سينما كرد


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

دويستمين سالگرد تولد خالق جوجه اردک زشت

شنبه دوم آوريل 2005 دويستمين سالگرد تولد هانس کريستين آندرسن نويسنده مشهور داستانهاي کودکان و نوجوانان و خالق قصه هايي چون " جوجه اردک زشت" و "دخترک کبريت فروش" است. هانس کريستين آندرسون در دوم آوريل 1805 در شهرک اودنسه در کشور دانمارک به دنيا آمد. مادرش رختشوي بود و پدرش پينه دوز. خانه اي که آندرسن در آن به دنيا آمد بر جاي نمانده است اما جايي که در آن بزرگ شده هنوز باقي است. در پيچ و خم هاي کناره رودخانه همين شهر کوچک هانس با طبيعت عجين شد و راه و رسم زندگي ساده ، قديمي و روستايي مردم آنجا، بر غناي افسانه هايش افزود. آندرسن مي نويسد:« گويي من در زمانهاي دور زندگي کرده ام.» هانس هشت ساله بود که پدرش به ارتش نا پلئون پيوست. پدر سلامتي خود را از کف داد و زود به خانه بازگشت و سه سال بعد از همين بيماري در گذشت. پدري که او را با آثار نمايشنامه نويسان بزرگ دانمارک و داستانهاي هزار و يکشب آشنا کرد. با مرگ پدر، روزگار خوش شنيدن افسانه ها در خانه فقيرانه اما گرم و پر از مهر و محبت نيز پايان يافت و هانس کوچک وارد بازار بي رحمي کار شد: شاگرد بافنده ، شاگرد خياط، کار گر کارخانه تنباکو و... اما سرنوشت او له شدن در زير چرخهاي بي شفقت نبود. خود نمي خواست، نمي پذيرفت که سر نوشتش اين باشد؛ و از آنجا که چشمي جستجو گر و اراده اي بي بازگشت داشت، روزن پرواز را يافت: هنر ! رشته نور هايي که او را به سوي اين روزن رهنمون شد . کتاب بود و تئاتر. بخت ، ديگر او وجود يک تئاتر در اودنسه بود و نيز تئاتر سلطنتي کپنهاک، هانس زود خيلي زود به رشته هاي نور آويخت و پرواز شگفت انگيز خود را آغاز کرد. چهارم سپتمابر 1819 آندرسن چهارده ساله به کپنهاگ رفت تا بخت خود را در تئاتر بيازمايد. سه سال نخست براي او سالهاي مبارزه ، مرگ و زندگي بود. سالهاي تلاش دشوار و نوميدانه براي يافتن يک جا پا به عنوان خواننده، بازيگر، رقصنده باله، و با لاخره نمايشنامه نويس ؛ و اين آخري باعث شد تا مديران تئاتر او را به مدرسه بفرستند. هانس در کپنهاگ حامياني پيدا کرد و با رفت و آمد به خانه هاي آنان امکان يافت در همان حال که شاهد، مبارزه پايين ترين اقشار زحمتکش براي بقا زير خط فقر بود، با بالاترين لايحه هاي سرمايه دار پايتخت نيز آشنا شود . در همه اين سالها آندرسن جوان فقط يک هدف داشت ، در عرصه هنر پيش برود و پيش برود. او شهر کوچک و دنياي محدود خود را ترک کرد بي آنکه در دنياي بر تر( پايتخت ) جاپايي داشته باشد. اين همان راه دردناک اما رو به سوي بالا نيست که پري کوچک دريايي نيز تجربه مي کند؟ تحصيل در السينور( اين شهر شما را به ياد هاملت نمي اندازد؟) و کپنهاک از آندرسن زحمت کش کم سواد مرد تحصيلکرده و با فرهنگي ساخت که در آخرين سالهاي عصر طلايي به حلقه سرمايه داري راه يافت. تاثير اين دو قطب در تمامي افسانه هاي آندرسن آشکار شد. آندرسن از 22 سالگي سفر هاي خود را به عنوان نويسنده و شاعر آغاز کرد . پنج سال بعد در 1833 در دانمارک مورد توجه قرار گرفت و حکومت دانمارک هزينه سفرهاي او را پذيرفت تا تجربه اش را گرد آوري و منتشر کند از اين پس زندگي آندرسن از نظر مالي تغيير کرد و اين درست زماني بود که مادرش، آن ماري آندرسن داتر در يک نواخانه جان سپرد
آندرسن به حق لقب پدر ادبيات کودک را دارد، بزرگترين جايزه ادبيات کودکان به نام اوست. و آثارش تا کنون به بيش از صدو پنجاه زبان ترجمه و بارها و بارها به شکل هاي گونه گون تجديد چاپ شده است
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

قوانين بين المللی FIFA ( قانون داور )

اقتدار داور
هر مسابقه بوسيله يك داور اداره می شود. او براى اجراى قوانين، نسبت به مسابقه اى كه تعيين شده، اقتدار كامل دارد.

قدرت و وظايف داور:
    ▪ اجراى قوانين بازى
    ▪ كنترل بازى با همكارى كمك داوران و همچنين در مواردى كه با داور چهارم قابل اجرا باشد.
    ▪ از شرايط قانونى بودن توپ (منطبق با قانون 2 - توپ بازی) مطمين باشد.
    ▪ از وسايل بازيكنان كه بايد با قانون 4 - وسایل بازیکنان منطبق باشد، اطمينان يابد.
    ▪ عمل كردن به عنوان وقت نگهدار و يادداشت كردن نتيجه بازى.
    ▪ داور با صلاحديد خود می تواند، براى هرگونه نقض قانون، مسابقه را متوقف، بحالت تعليق يا ختم كند.
    ▪ توقف، تعليق یا ختم بازى به دليل هر نوع اشكالى كه در خارج از زمين بازى اتفاق مى افتد.
    ▪ اگر بازيكنى به شدت آسيب ببيند، بازى را متوقف كرده و از خارج شدن او از زمين بازى اطمينان حاصل كند.
    ▪ اگر به عقيده داور، آسيب ديدگى بازيكن جزيى باشد، بازى را بايد ادامه داده تا توپ از بازى خارج شود.
    ▪ از خروج بازيكنى كه از زخمش خون جارى است مطمين شود و بازيكن تنها موقعى می تواند با علامت داور به بازى برگردد كه خونريزى او بند آمده باشد.
    ▪ هنگامى كه تيمى كه برروى آن خطايى صورت گرفته، از فرصت موجود سود برد، اجازه دهد كه بازى ادامه پيدا كند و چنانچه فرصت مورد انتظار در آن لحظه رخ ندهد و آوانتاژ (advantage) داده شده در همان وقت فايده اى نبخشد، داور بايد خطاى اصلى را جريمه كند.
    ▪ اگر بازيكن در يك لحظه بيشتر از يك خطا انجام داد، داور بايد او را براى خطاى شديدتر تنبيه كند.
    ▪ تنبيه انضباطى عليه بازيكنانى كه براى خطاى قابل اخطار يا اخراج مقصر هستند.
    ▪ هيچ لزومى ندارد كه داور فورا" به اين عمل اقدام كند، او می تواند وقتى كه توپ از بازى خارج شد به اين كار مبادرت ورزد.
    ▪ داور می تواند مسيولين رسمى تيم را كه رفتار غير مسيولانه اى دارند با تشخيص و صلاحديد خود از زمين بازى و اطراف آن بخارج هدايت نمايد.
    ▪ عمل كردن به نظر كمك داورارن روى حوادثى كه خود آنها را نديده است.
    ▪ مطمين شود كه شخصى بدون اجازه وارد زمين بازى نشود.
    ▪ آغاز مجدد بازى بعد از هر توقف.
    ▪ تهيه گزارش مقتضى و دادن اطلاعات لازم از موارد انضباتى بازيكنانى يا مسيولان تيم و حوادث ديگر كه قبل، در جريان و بعد از مسابقه اتفاق مى افتد.
تصميمات داور
تصميمات داور در حقيقت در ارتباط با بازى، نهايى است.
داور تنها موقعى مى تواند تصميم خود را روى حوادث تغيير دهد كه اين تصميم به نظر او و كمك داور، نادرست بوده و بازى هنوز مجددا آغاز نشده باشد.


تصميمات برد بين المللى

    ▪ تصميم 1
    يك داور (يا هر جا كه مربوط به كمك داور يا داور چهارم باشد) براى موارد زير مسيول نخواهد بود: هرگونه جراحت و آسيب ديدگى بازيكن، مسيولان رسمى يا تماشاگر.
    هر گونه خسارت وارده به هر نوع اموال.
    هرگونه ضرر و زيان وارد به فرد، باشگاه، شركت، فدراسيون، انجمن يا هيت هاى مشابه كه ممكن است بر اثر تصميم داور كه براساس قوانين بازى يا روشهاى معمول لازم براى نگه داشتن بازى و كنترل مسابقه اتخاذ می كند بوجود آيد.
    از قبيل تصميمات زير:

    ▪ تصميم در مورد اجازه يا عدم اجازه برگزارى مسابقه با توجه به شرايط زمين بازى، اطراف آن یا هوا.
    ▪ تصميم در مورد نا تمام گذاشتن مسابقه، به دليل شرايط جوى.
    ▪ تصميم در رابطه با شرايط لوازم يا تجهيزات مورد استفاده در طول يك مسابقه، از جمله تيرهاى عمودى و افقى پرچم و توپ.
    ▪ تصميم در مورد فطع يا عدم قطع مسابقه بر اثر دخالت تماشاگر يا هر مسيله اى كه در جايگاه تماشاگر بوجود آيد.
    ▪ تصميم در مورد توقف يا عدم توقف بازى، براى دادن اجازه انتقال و مداوا به بازيكنان مجروح از زمين بازى.
    ▪ تصميم در مورد پافشارى در درخواست انتقال بازيكن مجروح از زمين بازى به خارج جهت مداوا. ▪ تصميم در مورد اجازه يا عدم اجازه به بازيكن براى پوشيدن لباس يا وسايل ديگر.
    ▪ تصميم (تا آنجاييكه جزو مسيوليتهايش است) در مورد اجازه به هر فرد (از جمله مسيولان تيمها يا ورزشگاه، ماموران انتظامى، عكاسان و ساير نمايندگان رسانه ها) جهت حضور در مجاورت زمين بازى.
    ▪ هرگونه تصميم ديگرى كه ممكن است داور بر طبق قوانين بازى يا مطابق با وظايفش، براساس مقررات فيفا، كنفدراسيون، فدراسيون يا اتحاديه هاى ملى يا مقررات ليگ كه مسابقه تحت آن ضوابط برگزار می شود، اتخاذ كند.

    ▪ تصميم 2
    در تورنمنتها يا مسابقاتى كه داور چهارم تعيين می شود، نقض داور و وظايف او طبق دستورالعملهاى مصوبه برد بين المللى فوتبال خواهد.
    ماخذ: ايرفو
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

آنجلينا جولي

 در تاريخ 4 ژانويه 1975 در لس آنجلس متولد و در همانجا بزرگ شد. نام پدرش "جان ويت"و نام مادرش "مارچلين برتلند است. همچنين او خواهرزاده "چيپ تايلور " مي باشد. در ضمن "جولي" در زبان فرانسه به معناي "زيبا" است. او در سن 14سالگي به کار مدلينگ روي آورد و در 16 سالگي از دبيرستان "بورلي هيل" فارغ التحصيل شد "آنجلينا" بعدها در انستيتو تئاتر "لي استرابرگ" آموزش ديد. آنجا جايي بود که او در توليدات کارآموزي متعددي ايفاي نقش کرد. او بعدها به عنوان مدل حرفه اي در لندن ، نيويورک و لس آنجلس کار کرد و در ويدئوکليپهاي هنرمنداني همچون "ميت لف" ، "لني کراويتز آنتنلو ونديتي" و گروه "لمون هدتز" ايفاي نقش نمود. در ضمن او در دانشگاه نيويورک در رشته سينما تحصيل کرده است وي در پنج فيلم دانشجويي براي مدرسه سينمايي که تمام آنها را برادرش نوشته بود کارکرد "آنجلينا" در تاريخ 1995با "جاني لي ميلر" ازدواج کرد و در سال 1999 از او جدا شد. او در مراسم ازدواجش با "جاني لي مير" به جاي لباس عروس (!) يک شلوار چرم سياه رنگ و تي شرت سفيد رنگ به تن داشت که بر روي آن نام همسرش را با خون خودش نوشته بود! رابطه او و برادرش بسيار صميمي و نزديک است و به طور جدي تحت حمايت برادرش "جيمزهاون" مي باشد. برادرش اغلب او را در نمايشهايش همراهي مي کند و "آنجلينا" نيز از نام او در نمايشهايش استفاده مي کند. مانند : "جيمي کجاست؟ " در پرده "دختر گسيخته" ). او خالکوبي حرف اچ را بر روي مچ دست چپش دارد که آن مربوط مي شود به نام دو شخصي که بسيار با او صميمي و نزديک هستند. او اين خالکوبي را زماني بر روي دست خود کشيد که به "تيموتي هاتون" علاقه داشت ، اما پس از جدائيشان از يکديگر ، او مي گويد که آنرا فقط به خاطر علاقه به برادرش "جيمز هاون کشيده است! شهرت وي از فيلم "عشق همان است که هست" ( 1996) آغاز شد. دومين ازدواج "آنجلينا" در تاريخ پنجم مي 2000 با "بيلي باب تورنتون" بود که حاصل آن فرزند پسري به نام "مادوگس" است. "جولي" نگهداري از کودکش را زمانيکه براي بازي در فيلم "خارج از مرزها" ( 2003) در افريقا به سر مي برد آغاز کرد. آهنگها و خوانندگان مورد علاقه او "مدونا" ، "الويس پريسلي" ، "فرانک سيناترا" و گروه "کلش" مي باشد. او بيشتر برنامه هاي مربوط به گياهان و حيات وحش را از تلويزيون تماشا مي کند
دستمزد انجلينا در فيلم مهد زندگي 12 مليون دلار بود

http://akbar214.blogfa.com



+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

قوانين بين المللی FIFA ( قانون وسائل )

ایمن بودن - خطرناك نبودن وسايل
بازيكن نبايد از وسايلى استفاده كند يا چيزى بپوشد كه براى خودش و ساير بازيكنان خطرناك باشد. (به انضمام هرگونه زيور آلات)

وسايل اساسى
وسايل اساسى و اجبارى بازيكنان عبارت است از:
    ▪ پيراهن
    ▪ شورت - اگر زير شورتى استفاده می شود، رنگ آن بايد به رنگ اصلى شورت باشد.
    ▪ جوراب ساق بلند
    ▪ محافظ ساق
    ▪ كفش
محافظ ساق
    ▪ كلا" بوسيله جوراب پوشيده شود
    ▪ از جنسهاى مناسب مانند: لاستيك، پلاستيك يا نظير آنها ساخته شود
    ▪ محافظت معقولانه اى را فراهم كند
دروازه بانها
هر دروازه بان بايد از رنگهايى استفاده كند كه با رنگ لباس ساير بازيكنان، داور و كمك داوران مغاير باشد.

تخلفات و تنبيهات
براى هر گونه نقض اين قانون:
    ▪ احتياج نيست بازی متوقف شود.
    ▪ داور به بازيكنى كه وسايلش نقض دارد دستور می دهد كه جهت درست كردن وسايل خود، زمين را ترك كند.
    ▪ بازيكن پس از اينكه نوپ در بازى متوقف شد، زمين را ترك می نمايد، مگر اينكه بلافاصله وسايل خود را اصلاح كند.
    ▪ بازيكنى كه براى اصلاح وسايل خود زمين را ترك كرده نمی تواند بدون اجازه داور دوباره وارد شود.
    ▪ قبل از ورود مجدد بازيكن به زمين بازى، داور وسايلش را كنترل كند كه درست و منطبق با قانون باشد.
    ▪ بازيكن تنها موقعى ميتواند مجددا به زمين بازى برگردد كه توپ خارج از بازى باشد.
    بازيكنى كه زمين بازى را به دليل نقض اين قانون ترك می كند و سپس بدون اجازه داور دوباره وارد زمين می شود، با نشان دادن كارت زرد به او اخطار داده می شود.
آغاز مجدد بازى
اگر بازى توسط داور براى دادن اخطار متوقف شد:
    ▪ بازى مجددا" با يك ضربه آزاد غير مستقيم، بوسيله يكى از بازيكنان دسته مقابل، از محل توقف آغاز می شود.
    ماخذ : ايرفو
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

شوره سر

شوره سر ، هنوز يك معضل قديمي


از قديم ، دانشمندان عقيده داشتند پوسته هاي ريز روي سر يا همان شوره ها توسط قارچ کوچکي که روي پوست سر رشد مي کند، ايجاد مي شوند. امروزه ، وجود چنين قارچهايي اثبات شده است.

اين التهاب باعث مي شود سلول هاي پوست سر سريع تر تقسيم شوند و بعد از آن ، محيط مناسبي براي رشد قارچها فراهم شود.  هنوز هم کسي نمي داند علت چند ميليون پوسته سر که هر روزه روي لباس افراد مختلف مي ريزد چيست ؛ البته به اندازه اي که درباره ايدز و سرطان تحقيق مي شود و هزينه صرف مي گردد، به شوره سر توجه نمي شود؛ اما مقالات و تحقيقات مختلفي هر روزه در ژورنال هاي تخصصي پوست و... به چاپ مي رسند. همچنين آزمايشگاه هاي بسياري وجود دارند که مشغول تحقيق درباره اين موضوع هستند. در شرکتهاي سازنده شامپوهاي ضد شوره ، ميکروبيولوژيست ها بدقت مشغول رشد دادن قارچهايي هستند که از پوسته هاي ريز سر به وجود آمده اند.
هدف آنها اين است که بفهمند اين قارچها روي چه موادي بهتر رشد مي کنند. اگر آنها اين مطلب را بفهمند و بتوانند تغيير مختصري در اين مواد که روي پوست سر وجود دارند، ايجاد کنند، درمان شوره سر را کشف کرده اند. دو گونه  از قارچها هستند که باعث شوره سر مي شوند: «مالاسزيا وستريکتا» و «مالاسزيا گلوبوسا». تنها علتي که باعث شده است همه فکر کنند «مالاسزيا فورفور» نگونبخت عامل شوره سر است ، اين است که اين قارچ روي محيطهاي کشت رشد مي کنند؛ اما دوگونه ديگر، حساستر از آن هستند که روي چربيهاي حيوانات يا گياهي رشد کنند و براي رشد، حتما نياز به چربي پوست انسان دارند. در حال حاضر، فقط قارچها مسوول ايجاد شوره سر به حساب نمي آيند.
 

التهاب پوست هم نکته اي مهم است. قارچها ابتدا روي پوست سر ساکن مي شوند و بعد روي چربي موجود بر پوست سر ما جشن و مهماني به پا مي کنند. آنها اين چربيها را به اسيدها چرب دلخواه خودشان تجزيه مي کنند و حتي موادي را که مانع و مزاحم رشد آنهاست از بين مي برند. همه اينها دست به دست هم مي دهند و باعث تقسيم سريع تر سلولهاي پوست سر و در نتيجه ايجاد شوره سر مي شوند.

قارچها روي پوست سر بسياري افراد وجود دارند، اما همه اين افراد به شوره سر مبتلا نيستند. شوره سر در افراد مختلف ، شدتهاي مختلفي دارد و اين هم دليل ديگري است بر اين که در سر بعضي از ما عاملي وجود دارد که باعث مي شود يکي هميشه از شوره سر کلافه باشد و ديگري اصلا سرش شوره نزند. حتي در يک فرد هم اين ميزان شوره سر در زمانهاي مختلف تفاوت دارد. ممکن است شما از شوره سر خلاص شويد و تا ماهها و سالهاي بعد گرفتار آن نشويد. اين هم يک مصيبت ديگر: شوره سر قابل پيش بيني نيست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

اينگريد برگمن

بازيگر سوئدي الاصل و فوق ستاره دهه چهل هاليوود در 29 آگوست 1918 از پدري سوئدي و مادري آلماني به دنيا آمد. در کودکي مادرش را از دست داد و پس از تحصيل در آکادمي هنرهاي دراماتيک استکهلم بازي در فيلم هاي سوئدي را آغاز کرد و در عرض يکسال به ستاره اول سينماي سوئد تبديل شد. آخرين فيلم او اينترمتسو (ميان پرده) مورد توجه ديويد سلزنيک فيلم ساز معروف هاليوود (سازنده فيلم بر باد رفته) قرار گرفت و از او براي بازسازي دوباره اين فيلم در آمريکا دعوت کرد. موفقيت دوباره اين فيلم در آمريکا زمينه آغاز حضور برگمن در آمريکا بود. پس از ورود به هاليوود تيپ منحصر به فرد او که با تمام بازيگران زن آن زمان متفاوت بود به خصوص ويژگي طبيعي بودن ( به دليل عدم نياز به گريم صورت) در کنار زيبايي مسحور کننده و بازي هاي هنرمندانه او مورد توجه و استقبال بسيار قرار گرفت به طوري که روزنامه ها در وصف او نوشتند خانم برگمن نه تنها بازيگري واقعا هنرمند است بلکه اين قدر زيباست که خود نيز يک شاهکار هنري به شمار مي آيد . استعدادي که او در فيلم هايش به نمايش گذاشت باعث شد که در عرض سه سال به ستاره زن اول سينماي آمريکا مبدل شود. . پس از بازي درخشان در فيلم دکتر جکيل و آقاي هايد براي ايفاي نقش مقابل همفري بوگارت در فيلم معروف کازابلانکا انتخاب شد که امروزه از آن به عنوان محبوب ترين فيلم تاريخ سينماي آمريکا نام مي برند . سپس در فيلم معروف زنگها براي که به صدا در مي آيد در مقابل گري کوپر بازي کرد تا اينکه بازي عالي او در فيلم چراغ گاز به کارگرداني کيوکر اولين جايزه اسکار را برايش به ارمغان آورد يکسال بعد فيلم طلسم شده را با کارگردان معروف آلفرد هيچکاک و بازي گريگوري پک ساخت که موفقيت زياد فيلم باعث شد که سلزنيک بلافاصله فيلم معروف بدنام را پيشنهاد بدهد . اينبار هم بازي درخشان او در برابر کري گرانت و کارگرداني عالي هيچکاک شاهکاري جديد آفريد . محبوبيت روز افزون او با بازي در فيلم ناقوس هاي سنت ماري به نقش يک راهبه پر جنب و جوش و فروش عالي فيلم افزايش يافت و عموم مردم آمريکا نه تنها او را بازيگر محبوب خود بلکه الگويي از يک زن نجيب و نيمه مقدس مي دانستند. اين الگوي مقدس با بازي او در فيلم ژاندارک به کارگرداني ويکتور فلمينگ (کارگردان بر باد رفته) به اوج رسيد. طي سه سال پياپي او قهرمان مسابقات محوبيت در آمريکا شده بود چيزي که قبل از آن سابقه نداشت. شور و شوقي که او در اواسط دهه چهل در ميان تماشاگران بوجود آورد تا به امروز نظير نداشته است. اما روزگار هم بازي هاي خطرناکي براي او در نظر گرفته بود تا شمايل بت گونه اش را بشکند
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

نيکول کيدمن

نيکول کيدمن شايد يکي از منحصربفردترين بازيگران هاليوود باشد. او مثل ستارگان سينماي دهه 1930، نورما شيرر و کاروله لومبارد مي درخشد، هيکلي چون هيکل يک مانکن را داراست و اهداف هنريش چون اهداف هنري لوته لينيا است او براحتي مي تواند از دماغ مصنوعي استفاده کند، در صحنه اي يادآور اثار برتولت برشت مورد تجاوز قرار گيرد و لبهاي يک پسر ده ساله را ببوسد و همزمان بر جلد مجله ظاهر ووگ شود
وقتي با او رو در رو مي شويم مي بينيم که حقيقتا زيباست. کيدمن طبيعتا سرخ موي و کک مکي است. پوستش سفيد است و موهاي بلندش از پشت بر روي شانه هايش ريخته. او انقدر قد بلند و لاغر است که احساس مي کنيم پرسپکتيوي با چشمهاي ما بازي مي کند. وقتي براي اولين بار با او روبرو شدم، در کت و دامني سبز مايل به زرد بر کاناپه هتل نشسته و کفشهاي پاشنه بلند پوست تمساحش در انتهاي پاهاي بلندش قرار گرفته. کيدمن، در سالهاي اخير، از بازي در نقش مادري که فرزندان خود را کشته (در فيلم ديگران به ايفا نقشخودکشي گرا در فيلم ساعتها و از ايفاي نقش يک برده ستم ديده در داگويله به بازي در نقش يک بيوه زن که فکر و ذکرش عشق شوهرش است در فيلم زايش همان طور که از يک استراليايي که 14 سال است در لوس آنجلس زندگي مي کند انتظار مي رود، لهجه اي استراليايي دارد ولي حروف صدادار را چون امريکايي ها ادا مي کند. بر روي صحنه، به همان راحتي که نقش يک زن انگليسي را بازي مي کند، نقش يک امريکايي را نيز مي تواند ايفا کند و لهجه واقعي خودش ترکيبي از هر دو گويش مي باشد. کارگرداناني که با آنها کار کرده مدام از انعطاف پذيري او تعريف مي کنند. استفان دلدري کارگردان فيلم ساعتها از او به عنوان يک بازيگر دگرگون شونده ياد ميکند و کارگردان فيلم زايش جوناتان گلازر نيز نام چکش حوار بر او نهاده است گويي او بدون دستان کارگردان شکل پذير نيست. کيدمن در اين مورد مي گويد: "سينما ابزار دست کارگردان است، در نتيجه بايد دائم از او پرسيد "چه ميخواهي؟" بازيگري يعني سازگاري و تطبيق – هم از نظر فيزيکي و هم از نظر احساسي. اگر به اين معنا باشد که شما بايد براي ايفا يک نقش بسيار زيبا باشيد و آنها شما را زيبا کنند، بايد ازشان تشکر کنيد. ولي اگر مجبور باشيد خسته و از پا افتاده ظاهر شويد، من حاضرم چنين نقشي را هم بازي کنم." با وجود آنکه بعضي ها آن را "انعطاف پذيري" ناميده اند، بسياري آن را "بي پروايي" مي دانند – زيرا کيدمن با انتخاب اينگونه نقشها خود را به خطر مي اندازد. اما کيدمن از آن بازيگراني است که حقيقتا بدرد هيچکاک مي خورد

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

قوانين بين المللی FIFA ( قانون تعداد بازيکنان )

بازيكنان
يك مسابقه بوسيله دو دسته، كه هر دسته نبايد بيشتر از 11 نفر باشد و يكى از آنها دروازه بان است، انجام ميشود.
اگر تعداد بازيكنان هر يك از دسته ها كمتر از 7 نفر باشد، مسابقه آغاز نمی شود.

رقابتهاى رسمى
در مسابقاتى كه تحت سرپرستى فيفا و كنفدراسيونها و يا فدراسيونهاى/اتحاديه هاى ملى برگزار می شود، حداكثر از 3 بازيكن جانشين (تعویضی) می توان استفاده كرد.
مقررات مسابقه بايد مشخص كند كه اسامى چند نفر جانشين بايد معرفى شوند.
در مسابقات بين المللى تعداد بازيكنان ذخيره از 3 تا 7 نفر است.

ساير مسابفات در ساير مسابقات جانشينها می توانند مورد استفاده قرار گيرند مشروط براينكه:
    ▪ تيمهاى مربوطه در مورد حداكثر تعداد تعويض به توافق برسند.
    ▪ اطلاع به داور قبل از آغاز مسابقه.
    ▪ اگر داور اطلاع نداشته باشد يا اگر توافقى قبل از مسابقه بعمل نيايد، بيشتر از 3 نفر حق تعويض ندارند.
كليه مسابقات
در ساير مسابقات، اسامى بازيكنان جانشين بايد قبل از آغاز مسابقه به داور داده شود.
بازيكنانى كه اسامى آنها به داور داده نشده باشد، نمی توانند در مسابقه شركت كنند.

Substitution
نحوه تعویض بازیکن توسط داور
چگونگى تعويض بازيكنان
براى تعويض بازيكنان جانشين، شرايط زير بايد رعايت شوند:
    ▪ اطلاع داور قبل از عمل تعويض.
    ▪ بازيكن جانشين در صورتى می تواند داخل زمين بازى شود كه بازيكن اصلى زمين را ترك و سپس تنها با علامت داور می تواند وارد شود.
    ▪ جانشين تنها می تواند هنگام توقف بازى و از خط ميانى وارد شود.
    ▪ زمانى كار تعويض پايان يافته می شود كه جانشين وارد زمين شود.
    ▪ از لحظه اى كه جانشين وارد زمين بازى شد جزو بازيكنان محسوب شده و بازيكن تعويض شده، از جرگه بازيكنان خارج می شود.
    ▪ بازيكنى كه قبلا در بازى بوده و تعويض شده است، ديگر نمی تواند براى بار دوم در همان مسابقه شركت كند.
    ▪ ليه بازيكنان جانشين، خواه به بازى فراخوانده شوند يا خير، تحت اقتدار و اختيار داور خواهند بود.
تعويض دروازه بان
هر يك از بازيكنان می توانند جايشان را با دروازه بان عوض كنند، به شرط اينكه:
    ▪ اطلاع دادن به داور قبل از اينكه تعويض انجام شود.
    ▪ عمل تعويض بايد در توقف بازى انجام شود.
تخلفات/تنبيهات
اگر بازين جانشين (ذخيره) بدون اجازه داور وارد زمين شود:
    ▪ بازى متوقف می شود.
    ▪ به بازيكن جانشين با كارت زرد اخطار داده می شود، و از وى خواسته می شود كه زمين را ترك كند.
    ▪ بازى با رها كردن توپ از محل توقف، مجددا آغاز می شود.
    ▪ بازى ادامه می یابد.
    ▪ بعد از اينكه توپ از بازى خارج شد، بازيكنان مربوطه اخطار (كارت زرد) خواهند گرفت.

    براى هرگونه نقض مقررات اين قانون:
    ▪ بازيكنان مربوطه با دريافت كارت زرد، اخطا می گيرند.
آغاز مجدد بازى
اگر بازى براى دادن اخطار، توسط داور متوقف شد:
    ▪ بازى با يك ضربه آزاد غير مستقيم، بوسيله بازيكنى از تيم مقابل و از محل توقف، مجددا آغاز می شود.
اخراج بازيكنان و جانشينان
بازيكنى كه قبل از آغاز بازى اخراج می شود، می توان بجاى وى از يك بازيكن جانشين استفاده كرد.
اگر يك بازيكن جانشين، خواه قبل از شروع و خواه بعد از شروع مسابقه اخراج شود، ديگر نمی تواند جايگزين داشته باشد.


تصميمات برد بين المللى

    تصميم 1
    حداقل تعداد بازيكنان يك تيم، بستگى به نظر فدراسيون ملى دارد.
    برد بين المللى عقيده دارد، اگر تعداد بازيكنان هر يك از دو دسته كمتر از 7 نفر باشد، مسابقه نبايد ادامه يابد.

    تصميم 2
    مربى می تواند در جريان بازى تعليمات فنى را از منطقه فنى به بازيكنان خود منتقل كند، اما بايد پس از دادن تعليمات به وضعیت خود برگردد.
    تمام افراد رسمى بايد در داخل محوطه فنى باقى مانده و مسوول رفتار خود باشند.
    ماخذ : ايرفو
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

كوبوآبه

كوبوآبه جزو معدود نويسندگانى است كه حيرت اديبان اروپايى و آمريكايى را برانگيخته آنقدر كه در هيچ كلاس نويسندگى خلاقى نيست كه نامى از آبه برده نشود . توبياس وولف نويسنده صاحب سبك آمريكايى مى گويد: «همه تصور من از ادبيات ژاپن درخت هاى مينياتورى گيشاهاى كيمونوپوش و هايكو بود . اما قلم آبه دريچه اى است به دنياى جديد و باورنكردنى اما در «زن در ريگ روان» آنچنان خواننده را به حيرت وا مى دارد كه هزار و يك شب . » آبه و همسنگان ژاپنى اش ادبيات ژاپن را چنان متحول كرده اند كه حالا ادبيات خاور دور را با او و نويسندگانى همچون او مى شناسند.بسيارى از اسطوره هاى مغرب زمين و داستان هايى كه ريشه در سنت ادبى غرب و اساطير يونان و رم دارند بعدها به شرق راه يافت . عوامل اين انتقال فرهنگى به خصوص در ادبيات خاور دور نويسنده ها و مترجمان هستند كه با ترجمه به آن زبان ها افق تازه اى را در مقابل ديدگان ادبيات مبتنى بر اشراق خاور دور مى گشايد . اين تبادل در عرصه رمان و سينما به خصوص فيلمنامه نويسى جايگاه نسبتاً والايى دارد . در اين ميان در تبادلى گسترده تر عالم ناشناخته ادبيات خاور دور هم از طريق هايكوهاى ژاپنى و چينى به زبان هاى عمده اروپايى بر روند شعر غرب و به خصوص شعر تصويرگرا و ايماژيست هاى قرن بيستم تأثير زيادى مى گذارد . بزرگان ادبيات ژاپن در عرصه داستان كوتاه و رمان زياد نيستند اما همين گزيده ها هم درخشش بى نظيرى داشته اند . ياسونارى كاواباتا، يوكيومى شيما، كوبوآبه و كنزوبورو اوئه از جمله اين ستارگان هستند كه در دوره اى نام و آوازه ادبيات ژاپن را در عرصه اى كه براى آنها عرصه اى وارداتى محسوب مى شود از فراسوى مرزها مى گذرانند . همه اين نويسندگانى كه نام آن ها رفت در زبان فارسى به همت مترجمان زبده و خوش فكر، آثارشان به فارسى برگردانده شده است و خواننده ادبيات فارسى با قلم آنها آشناست . تازه ترين طبع آرايى در اين باب به همت مهدى غبرايى عرضه شده است كه اين بار سراغ كوبوآبه رفته است . كوبوآبه سال ۱۹۲۴ در توكيو به دنيا آمد اما به همراه پدرش به منچورى رفت . پدرش پزشك بود و كوبو جوان به رياضيات و حشره شناسى علاقه نشان مى داد اما به تبعيت از پدرش به دانشكده پزشكى رفت و سال ۱۹۴۸ از دانشگاه توكيو در رشته پزشكى فارغ التحصيل شد اما هرگز علاقه اى به آن نشان نداد ، آبه مى گويد: هيچ وقت طبابت مرا راضى نكرد. شايد علاقه مندى او به ادبيات و اساطير يونان بود كه او را به ورطه ادبيات كشاند و در اين ميان آثار مبتنى بر روانشناسى نويسندگانى مثل ادگار آلن پو، داستايفسكى و كافكا هم بى تأثير نبودند . نخستين كتاب او در سال ۱۹۴۸ همزمان با فراغت از تحصيل به چاپ رسيد ؛ علامت جاده در انتهاى خيابان نويدبخش چهره اى درخشان در ادبيات ژاپن بود . اما مهمترين گام را بارمان جنايت آقاى س. كاروما در سال ۱۹۵۱ برداشت و جايزه مهم و تعيين كننده اوكلتاگاوا ، او را به جامعه ادبى ژاپن معرفى كرد . آبه تا سال ۱۹۶۰ اثر چشمگيرى منتشر نكرد ، گه گاه به صورت پراكنده داستان هايى مى نوشت . اما زن در ريگ روان نقطه اوجى بود در دنياى داستان نويسى آبه سال ۱۹۶۰ اين كتاب جايزه يوميورى را دريافت كرد و تا امروز به بيش از ۱۸ زبان ترجمه شده است


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

فده ريكو فلينى

فده ريكو فلينى كه 12 سال پيش در سن ۷۳ سالگى درگذشت و از شاخص ترين اعضاى تشكيل دهند سينماى نئورئاليسم ايتاليا محسوب مى شد، در دوران اوجش شناخته شده ترين و تأثيرگذارترين سينماگر اين كشور و به روايتى كل اروپا بود. شايد او در دهه ۱۹۸۰ و اوايل دهه ۱۹۹۰ نتوانسته باشد شكوه دوران اوجش (دهه هاى ۱۹۵۰ تا هزارو نهصد هفتاد را تكرار كند و به واقع نيز تمامى فيلمهاى تاريخى و به يادماندنى او كه جزئى از تاريخ سينما شده اند و «رم ، «زندگى شيرين» و «ساتيريكون» را در بر مى گيرد در همان عصر نخست ساخته شدند و در آن زمان بود كه او به تركيب نادر توفيق هنرى در كنار موفقيت تجارى دست يافت. اين هم درست است كه وى در سالهاى آخر عمرش بيشتر به رثاى خود و تكرار ايده هاى گذشته اش مشغول بود و در چند سال واپسين اصلاً كار نمى كرد و پس از «آواى ماه» كار ديگرى را عرضه نكرده و فقط شاهد توفيق مسكوت اين فيلم بود، اما فلينى در سالهاى اوجش تصاوير و ايده ها و سينمايى را عرضه كرد كه فقط با واژه «فلينى وار» قابل توصيف است و مانند معدودى از فيلمسازان تاريخ سبك و نگرشى به نام خود را پايه گذارى كرد. آدم هاى غلو شده دنياى او را به دقت نمى شد توصيف كرد چهره ها، كميك نشان مى دادند، اما در عين حال تلخ بودند و محيط، جايى ناشناخته و گاه در ناكجا آباد بود و ديالوگها ريشه در مسائلى غير قابل لمس داشتند. شهر فلينى مكانى بود پر از آدمهاى غلو شده و يا بيش از حد چاق و يا فراتر از باور لاغر و انسانهايى كه گاه فقط به درد سيرك و بالماسكه مى خوردند. او حتى ابايى نداشت كه به جاى دكور صحنه حقيقى، از نايلون به جاى آب دربرگيرنده يك كشتى استفاده كند و در داخل يك استوديوى كوچك دريايى كاملاً مصنوعى را جلوه گر شود و نشانه هاى تصنعى را مخصوصاً فراروى بيننده ها بگذارد. (اشاره به «كازانووا» كه در سال ۱۹۷۶ اكران شد). براى ديدن، نه براى فهميدن! هرگاه از او مى پرسيدند معناى «ساتيريكون» و «رم» چيست و اين آدمهاى باد كرده بى هويت چه مى كنند، فقط مى گفت: «فيلمهاى من براى فهميدن نيستند و فقط براى ديدن اند شكى نيست كه فلينى به مسائل انسانى به شدت علاقه داشت و به خواست ديگران بها مى داد، اما تقريباً تمام كارهايش مهر و امضاى شخصى او را بر خود داشتند و از جست و جوى وى براى يافتن اهداف خود او نشأت مى گرفتند. آنچه از فيلمهاى او به جاى مانده، مردانى هستند كه هم به زنان احترام مى گذارند و هم از آنها مى ترسند و دور و بر آنها تا دلتان بخواهد، چيزهاى نمايشى عجيب ديده مى شود. وسايل مسخره و يا چشمگير، نمادهاى سيرك و نمايشهاى ووده ويل و همه اينها ريشه در كودكى او و ايام رشد او در ريمينى شهرى واقع بر كرانه درياى ادرياتيك ايتاليا داشت. او در كشورى بزرگ شد كه در دست موسولينى بود و مخالفان توسط فاشيستها سركوب مى شدند فراتر از حقايق تلخ كارهاى او محدود به نشان دادن سختى هاى زندگى و واقعيات تلخ آن بعد از اتمام جنگ جهانى دوم و رئاليسم ناگوارى نمى شد كه در كارهاى ساير سينماگران برجسته اين سبك مانند روبرتو روسه لينى، لوچينو ويسكونتى و ويتوريو دسيكا ديده مى شد و او از اين مسائل كه البته عين حقيقت بودند، بسيار فراتر مى رفت. اين در حالى بود كه فلينى با روسه لينى كه از وى مسن تر بود و او را استاد خود مى پنداشت، همكارى نزديكى داشت و حتى مدتى دستيار او بود و روى فيلمهاى «رم، شهر بى دفاع» و «پائيزا» با وى همكارى كرده بود
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

قوانين بين المللی FIFA ( قانون توپ )

جنس و اندازه توپ:
    ▪ باید كروى باشد.
    ▪ از چرم يا جنسهاى مناسب ديگر ساخته شده باشد.
    ▪ محيط توپ نبايد بيشتر از 70 سانتى متر و كمتر از 68 سانتى متر باشد.
    ▪ وزن توپ در آغاز بازى نبايد بيشتر از 450 گرم و كمتر از 410 گرم باشد.
    ▪ فشار توپ 0.6 الى 1.1 آتمسفر (600 الى 1100 گرم بر سانتى متر مربع) در سطح دريا باشد.
تعويض توپ ناقص
اگر در جريان بازى توپ تركيد یا به هر طریقی حالت قانونى خود را از دست داد:
    ▪ بازى متوقف می شود.
    ▪ بازى مجددا با رها كردن توپ از محلى كه توپ تغيير شكل داده است آغاز می شود.
اگر موقعى كه توپ در بازى نيست تركيد يا از حالت قانونى خارج شد، مثل ضربه آغاز بازى، ضربه دروازه، ضربه كرنر، ضربه آزاد، ضربه پنالتى يا پرتاب اوت:
    ▪ بازى مجددا با همان ضربه شروع می شود.
    ▪ توپ نبايد در جريان بازى تعويض شود مگر با اجازه داور.

تصميمات برد بين المللى
http://akbar214.blogfa.com  مقالات کلیدی

علامت استانداردهای توپ
    تصميم 1
    در مسابقات يا رقابتهايى كه تحت سرپرستى كنفدراسيونها برگزار می شوند، توپ مورد استفاده بايد داراى يكى از تاييديه هاى زير باشد:
    ▪ The Official FIFA Approved
    ▪ The Official FIFA Inspected
    ▪ The Reference International Matchball Standard
    ▪ IMS - International Matchball Standrad

    وجود چنين علامت هايى روى توپ مورد استفاده، نشان مى دهد كه با روشهاى لازم آزمایش شده و مورد قبول قرار می گیرد.

    توپ علاوه بر اينها، بايد مورد تاييد برد بين المللى نيز باشد.
    انستيتوهايى كه آزمايش ها را انجام مى دهند بوسيله فيفا انتخاب می شوند.
    فدراسيونها يا اتحاديه هاى ملى مى توانند، توپهايى را كه داراى يكى از سه تاييديه هاى فوق باشند مورد استفاده قرار دهند.

    تصميم 2
    در مسابقات فيفا و مسابقاتى كه تحت سرپرستى كنفدراسيونها و فدراسيونهاى ملى برگزار می شوند، هيچ نوع تبليغ تجارى روى توپ مجاز نيست جز آرم بازى و علامت تجارى توليد كننده توپ.

    مقررات مسابقه ميتواند اندازه و تعداد اين قبيل ماركها را محدودتر كند.
    ماخذ : ايرفو
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

نگاهى به زندگى و آثار چارلز باكوفسكى

نگاهى به زندگى و آثار چارلز باكوفسكى

چارلز باكوفسكى معروف به باك، در سال ۱۹۲۰ متولد شد. اولين اثرش در دهه چهل (۱۹۴۰) منتشر شد، سپس نوشتن را رها كرد و به مشاغل مختلف رو آورد. به مدت تقريباً ۲۰ سال، همچون حكايت افسانه اى، نه چيزى نوشت و نه اثرى را منتشر كرد. ده سال از اين مدت به ولگردى، مشاغل عجيب و زندگى در خانه هاى غريب در مناطق مختلف كشور گذشت و ده سال ديگر نيز صرف خدمت در اداره پست لس آنجلس شد؛ حرفه اى كه حاصلى دربر نداشت جز آزمودن توانايى خود و صبر و شكيبايى براى انجام كارهاى غيرارادى و بى نياز از تفكر. زندگى باكوفسكى در آن دوره دستخوش عدم تعادل روانى و مرگ بود؛ دو مقوله كه در آثارش نمودى بارز دارند، طبق روايت خود ساخته اش، او وقتى دوباره به سراغ نوشتن آمد كه اداره پست را ترك كرد، درحالى كه كتاب هايش نشان مى دهد چند سال پيش از آن دست به چاپ و نشر آثارش زده بود. وى اولين داستانش را در ۲۴ سالگى نوشت و از ۳۵ سالگى به شعر روآورد. واقعيت اين است كه باكوفسكى در طول يك دوره ۳۰ ساله، آثارى متنوع را به چاپ رساند كه يافتن برخى از آنها، اگر غيرممكن نباشد، دست كم بسيار دشوار است. آخرين رمان اش «وامانده» (۱۹۹۴) نام دارد و آخرين مجموعه شعرش، «واپسين شب اشعار زمينى» (۱۹۹۲). از زمان مرگ اش، نهم مارس ،۱۹۹۴ روز به روز بر تعداد كتاب هايى كه آثار او را تحليل مى كنند، افزوده شده است. در كشور ما نيز يك مجموعه داستان از وى تحت عنوان «موسيقى آب گرم»، با ترجمه بهمن كيارستمى به بازار آمده است. باكوفسكى با سبكى فارغ از دغدغه هاى اديبانه، زبانى گزنده، و اشتياق براى «نو كردن» كه ازرا پاوند همواره از آن دم مى زد، جريان رايج ادبى را تكان داد. او زبان عاميانه اى را كه آمريكاييان ميانه حال با آن صحبت مى كنند، به متن دعوت كرد و بدين ترتيب خوانندگانى را كه از مدت ها قبل، از نوشته هاى شسته رفته ادبى و عرفان ناشناخته آن بريده بودند، سرذوق آورد. نوشته هاى باك را در ابتدا چندان جدى نمى گرفتند چون تازگى و غيرمتعارف بودن آنها مايه حيرت شده بود، اما بعد از مرگش، مقالات و اظهارنظرهاى متعدد و كتاب هاى گوناگونى به چاپ رسيد و افراد مختلف به بررسى آثارش پرداختند. از آن به بعد نوشته هاى باكوفسكى در كنار اشعار بزرگان در كتاب هاى معتبر ادبى قرار گرفت و آثارش را در دوره هاى درسى ادبيات آمريكا گنجاندند. اگر روند زندگى هنرى باكوفسكى را از نظر بگذرانيم، به شباهتى ميان وى و شاعران برجسته اى چون والت ويتمن، ويليام كارلوس ويليامز و آلن گينزبرگ پى مى بريم. تمامى اين افراد هم اكنون به غول هايى در عرصه ادبيات آمريكا بدل شده اند، حال آن كه در ابتدا هيچ كس به آنان توجهى نداشت و جريان حاكم ادبى به راحتى آنان را ناديده مى گرفت. چارلز باكوفسكى در ۱۶ آگوست ۱۹۲۰ در آندرناخ در آلمان متولد شد و پدر و مادرش، هنگامى كه دو ساله بود، به آمريكا آمدند. مادرش آلمانى بود و پدرش يك سرباز آمريكايى، و اين دو در جريان اشغال آلمان توسط آمريكا، پس از جنگ جهانى اول، يكديگر را ملاقات كردند. طبق گفته چارلز، خانواده مادرش همچون بسيارى از افراد كه جنگ را پشت سر مى گذراندند، تنگدست و گرسنه بودند و محتاج بخشش سربازان آمريكايى، كه دور و برشان پر از خوراكى و گوشت بود. كودكى و نوجوانى باكوفسكى چندان با شادى همراه نبود. در آن دوران مدام كتك مى خورد و صورت و پشت اش به خاطر ضربات فراوان، هميشه كبود بود. دو عامل ـ سختگيرى هاى پدر و گردنكشى هاى خود چارلز ـ موجب شد تا وى پيوسته بيرون از خانه به سر برد و اين رويه را همواره در زندگى در پيش بگيرد. از اين طريق توانست شاهد ظلم و ستم، سطحى نگرى و فقدان حس همدردى در تعاملات انسانى باشد. از آنجا كه فقط فقرا، گمگشتگان و افراد ساده دل را مشتاق دوستى با خود مى ديد، بعدها در تمامى آثارش به صورت سخنگوى آنان درآمد و صداقت و بزرگ منشى آنان را در برابر حقه بازى ها و رفتار متظاهرانه افراد بى تفاوت قرار داد. در اين راه، از تجربيات و روشن بينى حاصله از آوارگى ها و خانه به دوشى ها بسيار بهره گرفت. وى نيز همچون بسيارى از جوانان مطرود، از همان آغاز به قدرت و جادوى كلام پى برد. خودش در مصاحبه اى گفته بود: «شمع كوچكى به بسترم مى بردم و زير پتو به مطالعه مى پرداختم. آن زير، گرچه گرم و خفقان آور بود، با هر ورق كه مى زدم، نوعى عظمت و شكوه را احساس مى كردم، چون بر معلوماتم اضافه مى شد و سينكلر لوييس و جان دوس پاسوس را دوست خود مى پنداشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

قوانين بين المللی FIFA ( قانون زمين )

اندازه ها
    ▪ زمين بازى بايد به شكل مستطيل و درازاى طول بايد بزرگتر از دارازى خط دروازه باشد.
    ▪ طول حداقل 90 متر و حداكثر 110 متر.
    ▪ عرض حداقل 45 متر و حداكثر 90 متر.
مسابقات بين المللى
    ▪ طول حداقل 100 متر و حداكثر 110 متر.
    ▪ عرض حداقل 64 متر و حداكثر 75 متر.
علامت گذارى زمين
علامت گذارى زمين بازى بوسيله خطوط مشخص می شود، ضخامت خطوط متعلق به محوطه مربوط مى باشد. خطوط بلندتر را خطوط طولى و خطوط كوتاه تر را خطوط دروازه می نامند.

ضخامت كليه خطوط نبايد بيشتر از 12 سانتی متر باشد.
زمين بازى بوسيله خط ميانى به دو نيمه تقسيم می شود.
مركز زمين بازى در وسط خط ميانى مشخص ميشود و يك دايره به شعاع 9.15 متر در اطراف آن رسم شده می شود.

Goal - 2.44m (8ft) x 7.32m (8yrd)
2.44m x 7.32m
ابعاد و اندازه دروازه ها
محوطه دروازه (گل)
محوطه دروازه در انتهاى هر نيمه زمين به صورت زير معين می شود:
دو خط به فاصله 5.5 متر از داخل تيرهاى عمودى بر روى خط دروازه به طرف گوشه ها رسم می شود. اين خطها به فاصله 5.5 متر به طرف داخل زمين بازى كشيده و بوسيله خطى موازى با خط دروازه، متصل می شود. محوطه محدود شده بوسيله اين خطوط و خط دروازه را، محوطه دروازه يا همان گل می نامند.

محوطه جريمه (پنالتى)
محوطه جريمه در انتهاى هر نيمه زمين به صورت زير معين می شود:
دو خط به فاصله 16.5 متر از داخل تيرهاى دروازه در روى خط دروازه به طرف گوشه ها رسم می شود. اين خطها به فاصله 16.5 متر به طرف زمين بازى كشيده و به وسيله خطى موازى با خط دروازه، متصل می شود. محوطه محدود شده بوسيله اين خطوط و خط دروازه را، محوطه جريمه يا پنالتى می نامند.

میله پرچم - پرچم کرنر
ميله هاى پرچم
ميله پرچمى كه ارتفاع آن كمتر از 1.5 متر نیست و نوك تيزى ندارد در گوشه هاى زمين بازى نصب می شود. چنين پرچمى را مى توان در دو طرف خط مركزى و به فاصله حداقل 1 متر در خارج از خط طولى قرار داد.

قوس كرنر
يك ربع دايره به شعاع 1 متر از ميله پرچم گوشه زمين، در داخل زمين بازى رسم می شود.

دروازه ها
دروازه ها در وسط هر خط عرضى قرار دارند و شامل دو تير عمودى اند كه به يك اندازه از ميله هاى گوشه فاصله داشته و در بالا بوسيله يك تير افقى بهم متصل می شوند.
فاصله بين دو تير عمودى، 7.32 متر و فاصله لبه پايين تير افقى تا زمين 2.42 متر است.
تيرهاى عمودى و افقى بايد در عرض و عمق يكسان بوده و نبايد بيشتر از 12 سانتى متر باشند.
تور مى تواند به تيرهاى عمودى و افقى و زمين پشت دروازه متصل شود و براى دروازه بانها مجال حركت در فضاى وسيعى را بوجود آورد.
رنگ تيرهاى عمودى و افقى دروازه بايد سفيد باشند.

سالم بودن دروازه ها
دروازه ها بايد بطور محكم برروى زمين نصب شوند.
دروازه هاى قابل حمل تنها موقعى مى تواند مورد استفاده قرار گيرند كه نياز فوق را براورده كنند.


تصميمات برد بين المللى
    تصميم 1
    اگر تير افقى جدا شود يا بشكند، بازى ميبايستى متوقف شده تا تير دروازه تعمير يا تعويض، و در موقعيت اصلى خود قرار گيرد. اگر تعمير يا تعويض آن امكان پذير نبود مسابقه تعطيل ميگردد.
    استفاده از طناب بجاى تير افقى مجاز نيست.
    اگر تير افقى تعمير شد، بازى مجددا با رها كردن توپ از محلى كه قبلا متوقف شده بود، ادامه می یابد.

    تصميم 2
    تيرهاى عمودى و افقى بايد از چوب، آهن يا ساير موادى كه مورد تايید باشد ساخته شوند. شكل تيرها ممكن است مربع، مستطيل، گرد، بيضى باشد و نبايد براى بازيكنان خطرناك باشد.

    تصميم 3
    از زمانى كه تيمها وارد زمين مسابقه می شوند تا پايان نيمه اول و از شروع نيمه دوم تا پايان مسابقه، اجازه هيچ نوع تبليغات برروى زمين بازى و وسايل مربوط به آن (شامل تور دروازه و محيط دروازه) داده نمی شود.
    گذاشتن اجناس تبليغاتى و نصب وسايل اضافى مانند: دوربين، ميكروفون و ... برروى دروازه ها، تورها، ميله هاى پرچم و پرچمها نيز ممنوع است.

    تصميم 4
    هرگونه تبليغات درون زمين محوطه فنى و يا تا فاصله 1 مترى خطوط طولى زمين و خارج از زمين بازى روى زمين، اجازه داده نمی شود. هم چنين انجام تبليغات در محوطه بين خطوط دروازه اجازه داده نمی شود.

    تصميم 5
    هرگونه آگهى تبليغاتى يا استفاده از علايم و نشانه هاى فيفا، كنفدراسيون، فدراسيون ها و اتحاديه هاى ملى و باشگاه ها برروى زمين يا وسايل زمين (بانضمام تور دروازه و محيط دروازه) در جريان بازى همانطوريكه در تصميم 3 شرح داده شده است، ممنوع می باشد.

    تصميم 6
    در خارج از زمين بازى، مى توان علامتى به فاصله 9.15 متر از قوس مركز روى خط دروازه رسم كرد، تا داور در موقع اجراى ضربه كرنر، از رعايت فاصله مجاز، مطمين شود.

    Football Field
    زمین بازی فوتبال


    Football Field - Dimensions

     

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

تقویت روحیه

خود را بشناسید:
به قول سقراط اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد کنید خواه از طریق مطالعه خواه از طریق اندیشیدن و تفکرسعی کنید بعضی راه هایی که باعث شناخت شما از خودتان و اینکه چه چیزهایی شما را خوشحال می کند پیدا کنید.چناچه به این توصیه عمل کنید بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود. به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید.
ممکن است سخت به نظر برسد اما سعی کنید رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می کنید حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می کنید برخود و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست. بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.
بیش از حد توانتان کار نکنید:
همه ی ما با سخت کوشی خواهان تامین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم اما مهم این است که تعادل را در زندگی حفظ کنیم معمولا آنچه از نظر مالی دنبال می کنیم با آنچه که تحقق می یابد یکسان نیست. اگر برای شما تامین معاش مهم تر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید.
از افراد منفی دوری کنید:
از ارتباط مسموم که در شما احساس تاراحتی عصبانیت یا ناامنی ایجاد می کند اجتناب کنید. ممکن است سخت به نظر آید اما ارتباط خویش را با کسانی که برای شما افسردگی به ارمغان می آورند به حداقل برسانید کسانی که اکثرا محبت های دریافتی را بدون پاسخ می گذارند و یا کسانی که دائما از شما انتقاد می کنند صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید که میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد بر اساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگر کسانی شما را تحت فشار روانی قرار می دهند آنها را ترک کنید.
مثبت فکر کنید:
سعی کنید از حداکثر توانا یی ها یتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید علایق شخصی تان را با مطالعه و گذراندن کلاس ها توسعه دهید. علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید همه ی ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شکست هایشان درس آموخته اند و مغلوب شکستشان نشده اند. اگر شما تونایی هایتان را به خوبی توسعه دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقا قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود.
 
بخشی ازاوقاتتان را تنها بگذرانید:
لذت از جمع دوستان و تنهایی دو بخش از زندگی اند که برای تقویت روحیه بسیار مهم اند برای معنا بخشیدن و ایجاد شور در زندگی با دیگران باشید و زمانی را برای لذت بردن از تنهایی خویش صرف کنید.
 
ارتباط و مراودت:
 
با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت احساساتتان را برای خانواده دوستان و همکلاسی هایتان بیان کنید و با دقت کامل به جواب آنها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری که ناشی از عدم بیان احسساتتان است قرار ندهید چرا که این فشار انفجاری ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران بدون کوشش و تلاشی شما را خواهند شناخت.
عصبانیتی را که باعث پریشانی و مشخص شدن نقاط ضعف شما می شود را کنترل کنید.
هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند.
 
موقع احتیاج کمک بطلبید:
 
افرادی را پیدا کنید که هنگام مشکلات بتوانید با آنها مشورت کنید چنانچه پس از مشورت با دوستان و خانواده مشکلات همچنان طاقت فرسا جلوه می نماید و احساس عدم آرامش می کنید با مشاورینی صحبت کنید که خواهان کمک و یاری به شما هستند. اگر همچنان احساس عدم امنیت نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می کنید فورا از یک مشاور متخصص کمک بطلبید.
 
ای براد رتو همه اندیشه ایی                ما بقی استخوان و ریشه ایی
 
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

لكه‌هاي سفيد روي ناخن

لكه‌هاي سفيد روي ناخن علل متفاوتي دارد
ناخن‌هاي شكننده (Brittle nails) يك مشكل شايع به خصوص در ميان خانمهاست كه مهمترين عامل ايجاد كننده آن تماس مكرر با آب، مواد شوينده و مواد شيميايي است كه باعث خشكي و شكنندگي ناخن مي‌شود.
در اين حالت ناخن‌ها لايه لايه و ضخيم مي‌شوند و سطح آنها نامنظم و ناهموار مي‌شود، كه پرهيز از تماس زياد دست با آب، پوشيدن دستكش‌هاي نخي نازك در زير دستكش‌هاي پلاستيكي در هنگام كارهاي روزانه، پرهيز از تماس دستها با مواد شيميايي مثل حلالهاي لاك، كوتاه نگه داشتن ناخن و استفاده مكرر از تركيبات نرم كننده و مرطوب كننده مي‌تواند به بهبود اين حالت كمك كند.
در بررسي بيماران بايد به چند نكته توجه داشت؛ اينكه آيا اين حالت مادرزادي است و يا اكتسابي؟ آيا در اثر عوامل خارجي (مثل ضربه) ايجاد شده است يا عوامل دروني مثل (كمبود آلبومين) و اينكه الگوي سفيدي ناخن به چه شكل است (قسمتي از ناخن، تمام ناخن، نقطه‌اي، خطي، تعدادي از ناخنها و يا تمام ناخنها درگير هستند).
در مجموع تروما، داروها و بيماريهاي سيستميك مي‌توانند باعث ايجاد سفيدي ناخنها شوند و شايد بتوان گفت، كه ضربه‌هايي كه به طور مكرر به صفحه ناخن وارد مي‌شود (مثل كندن صفحه ناخن توسط ناخنهاي ديگر، استفاده از پوليش و مانيكور كردن) از شايعترين علل ايجاد كننده لكه‌هاي سفيد روي ناخن باش
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

اناکساگوراس

فيلسوف ساکن اتن ولي از اهالي اسياي صغير بود او 500 تا 428 پيش از ميلاد ميزيست در چهل سالگي به اتن رفت به او تهمت خدانشناسي زدند و مجبور شد از ان شهر کوچ کند از جمله اتهامات او يکي اين بود که ميگفت خورشيد خدا نيست بلکه سنگي گداخته است او ميگفت طبيعت از ذرات بسيار ريز بيشماري که به چشم نميايد درست شده است و هر جيز را ميتوان به ذرات ريز و ريزتر تقسيم کرد حتي در ريزترين ذره ها پاره هائي از چيزهاي ديگر است اين ذرات ريز که چيزي از همه چيز دارند هسته ناميد او همچنين به ستاره شناسي بسيار علاقه مند بود اعتقاد داشت تمام اجرام فلکي از همان جوهر زمين ساخته شده اند و اين بررسي را از يک شهاب سنگ دريافت همين او را به فکر انداخت که در کرات ديگر هم ميشود حيات وجود داشته باشد او همچنين گفت که ماه از خود نور ندارد و نور ما از زمين ميايد او علتي را هم براي خورشيد گرفتگي بيان کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

مل گيبسون

مل گيبسون» ستاره پرفروغ سينماي جهان را بايد از مرموزترين چهره هاي مشهور دنياي پرزرق و برق هاليوود دانست. مل گيبسون برخلاف تصور عامه مردم متولد استراليا نمي باشد. او در ژانويه ۱۹۵۶ در «پيكس ويل» نيويورك در خانواده اي ايرلندي و كاتوليك متولد شد. پدر او يك سوزنبان راه آهن و مادر او خواننده اُپرا بود. مل گيبسون يكي از يازده فرزند اين خانواده پرجمعيت است. در سال ۱۹۶۸ خانواده او به استراليا مهاجرت كردند. مل گيبسون در مورد خاطرات خود در اين زمان مي گويد: «بچه ها تمام مدت روز مرا به خاطر لهجه آمريكايي ام مسخره مي كردند، به همين خاطر به سرعت مشغول تغيير لهجه خود شدم». اما تنها نكته مبهم زندگي گيبسون، مليت او نيست. او زندگي اي كاملاً متفاوت با ساير هنرمندان دنياي سينما اختيار كرده است. سبك و سياق زندگي مل گيبسون به گونه اي است كه بسياري معتقدند كه وي در اعتراض به رفتارها و كنش هاي نامناسبي كه در هاليوود مشاهده مي كند، تعمداً بدين گونه عمل مي كند. اين چهره وي، چهره اي كه در دوران كودكي داشته است، نيست. او در دوران نوجواني دچار سانحه رانندگي شد و ۸۰ درصد از صورت وي دچار سوختگي شديد شد به طوري كه هيچ كدام از پزشكان حاضر به عمل جراحي بر روي پوست وي نمي شدند. پس از ۴ سال وي توانست در يكي از بيمارستان ها پيوند پوست را با موفقيت انجام دهد به طوري كه پس از عمل هرگز هيچ گونه نشانه اي از صورت و چهره قبلي وي وجود نداشت. مل گيبسون پس از ۴ سال نااميدي، اكنون ستاره هاليوود شده است و با بازي در فيلم هاي جديد روز به روز مشهورتر مي شود. اما شايد عجيب ترين بخش زندگي گيبسون را كه متمايز كننده او از ساير بازيگران هاليوود شده است. عشق و وفاداري او به خانواده اش است. مل بر خلاف ساير دست اندركاران دنياي سينما كه همواره زندگي جنجالي و مملو از جدايي داشته اند در مورد جدايي به صراحت مي گويد «من اين عبارت را از ذهن خود پاك كرده ام. جدايي براي من هيچ معنا و مفهومي ندارد». او با توجه به اهميت فوق العاده اي كه براي تربيت كودكان خود قائل است همواره از پذيرفتن پيشنهاداتي كه او را براي مدت طولاني از همسر و شش فرزندش دور كند، خودداري مي كند. نخستين فيلمي كه گيبسون جوان در آن نقشي نسبتاً قابل توجه داشت فيلم بود. بازيگر ۲۲ ساله تازه كار در اين فيلم آن چنان درخشاني از خود ارايه داد كه به سبك جايزه «سامي» (يكي از با ارزش ترين جوايز صنعت سينماي استراليا) نايل گشت. پس از ۳ سال كناره گيري از فيلم سازي پس از بازگشت او به صحنه سينما با فيلم «اسلحه مرگبار» بود كه بسيار موفقيت آميز بود. اين فيلم يكي از پرفروش ترين فيلم سال شد. او در كنار هنرپيشگي دركار فيلم سازي و كارگرداني نيز موفقيت هاي بزرگي كسب كرد. او در سال ۱۹۹۵ در فيلم (شجاع دل) به اوج شهرت خود رسيد. او به خاطر كارگرداني و تهيه كنندگي اين فيلم موفق شد تا جايزه اسكار را به دست آورد. دهه ۱۹۹۰ اوج شكوفايي مل گيبسون بود. اخرين فيلم او مصائب مسيح بود
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:14 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

ژاپن‌‏‎ در‏‎ تئاتر‏‎ به‌‏‎ نگاهي‌‏

دستاوردهاي عظيم هنر نمايش شرق توجه بسيار از محققان را بخود جلب کرده است بررسي و پژوهشهاي هنرمنداني چون برتولت برشت برژي گروتفسکي و پيتر بروک در ساختار نمايشي شرقي و تاثيرهاي اشکار و پنهان از شيوهاي اجرائي ان شرق را در کانون توجه جهانيان قرار داده است
سه گونه نمايش کلاسيک ژاپني يعني نو ديگري جوروري و سوم کابوکي ريشه در نمايش چيني دارند که از قرن هشتم شروع به رشد شکوفائي ميکنند سير تحول هنرهاي نمايشي در ژاپن به شدت تحت تاثير سنتهاي اقوام ديگر بوده و از دل روايتگري حماسي سر براورده است و علاوه بر نوخواهي و کشق شيوهاي جديد کوشش بر حفظ و حراست از ان و قرار دادن در يک سنت بارور و پويا شايان توجه است
شکلهاي نمايش ژاپني عبارتند از
کاگورا که گونه ائي رقص مذهبي است در برابر خورشيد هر روستائي کاگوراي خاص خود را دارد که ان را از پدر به ارث ميبرد و در جشن سالانه اجرا ميکند کاگورا کارکردهاي خاصي دارد که از ان جمله تمناي باران دفع شياطين و نبرد خير و شر است و از ويژگيهاي ان استفاده از ماسک است
گي گاگو شکل نمايش منسوخ شده ائي است که اولين بار در سال 612 از چين وارد شده است ريشه اين نمايش به جشنهاي يوناني ميرسد که به صورت کارنوالي و همراه با موسقي و رقص پر و سر صدا اجرا ميشده است
بوکاگو گونه ائي رقص و موسقي است که مهاجران چيني با خود به ژاپن اوردند اين گونه نمايشي بعدها پايه موسقي کلاسيک ژاپني را فراهم اورد سکويي چهار گوش و بلند که نرده هاي کوتاه انرا احاطه ميکرد محل اجراي رقص بوکاگو بوده است در اين نمايش بازيگران براي نشان دادن شخصيتهاي اساطيري ماسک بر چهره ميزدند و از طريق پلکاني که در انتهاي صحنه قرار داشت وارد ميشدند همچنين 2 گروه ارکستر که در سمت چپ و راست انها را همراهي ميکردند

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

ادبيات آرژانتين

خوزه هرناندز (1868-1834) از شاعران بزرگ آرژانتين بود که اشعار رزمي مارتين فيررو را سرود براي فهم فرهنگ خصوصي مردم آرژانتين اين اثر منظوم در اهميت و اعتبار در آرژانتين باندازه و مشابه هومر در يونان است. هرناندز در ميان کاوبوي‌هاي دورگه ميزيست و شاهد غم و شادي اين مردم بود. در حکايت گويان و بدبختان مارتين يک تن کاوبوي دورگه امين بود که محروم از حقوق مدني شد. هرناندز شرح بدبختي و وضع بد کارگران کشاورز زمان خويش را بخوبي باز گفته و شرح داده است و بي‌بهره کردن از حقوق قانوني و تصرف املاک و اراضي و سرزمين‌هاي آنها که بسختي جان مي‌کنند و در آتش محروميت مي‌سوزند و آواره شهر شده‌اند. اما شاعر تا اندازه‌اي از جامعه و بيان افکار اجتماعي عقب ماند و بوضع دانشگاهي گرائيد و از توصيف زندگي توده مردم غافل ماند و از تشريح شهوت نزاع و درگيري ابدي براي خردمندي و عدالت عاجز گشت. منظومه مارتين داراي جنبه کتاب مقدس ملي مي‌گردند. لئوپولد لوگونس (1938-1874) سر سلسله تاريخ جديد دوران نويسندگي کشور آرژانتين بشمار مي‌رود او يکي از رهبران جنبش‌هاي آزاديخواهي معروف به مدرنيسم مي‌باشد. شاعري که از نيکاراگوئه برخاسته اما در آرژانتين نفوذ ادبي قطعي و فراوان بهم رسانيده مي‌'اشد لوگونس يکتن عالم يوناني بود که نفوذ قطعي بر ادبيات آرژانتين گذاشت او مخالفان قوي و مريدان پر حرارتي داشت. در ميان کسانيکه در ادبيات جديد معاصر آرژانتين انشعاب ايجاد کردند شامل: ريکاردو (1927-1886) نويسنده نوول دن سگاندو سومبرا است. اين نوول داستان پسرکي است که مرد شده و از خلال تجربيات زندگيش شرح زندگي کاوبوي هاي دو رگه آمريکاي جنوبي بچشم مي‌خورد. بهترين و معروفت‌ترين شاعر بنوس آگرس نيز يک نوول جذاب شهري بشيوة رزمي نوشت او نفوذ عميقي در ميان نويسندگان جديد آرژانتين بجا گذاشت. ژوليو کورتازار را مي‌توان نام برد که از بزرگترين نويسندگان اين کشور در سال 1960 بود اولين درام‌نويس‌هاي مهم آرژانتين لافارره، (1913-1867) و روبرتو پيرو (1928-1867) بودند اما بزرگترين درام‌نويس اين سرزمين: فولورينسو سانچز(1909-1873) وي از مردم اوروگوئه که در بوئنوس آيرس بکار نوشتن تآتر مي‌پرداخت بود درام‌هايش درباره زندگي طبقه کارگر آرژانتيني و بوروگراسي که در دستگاههاي حکومتي اين کشور و حکم‌فرما بود آثار دراماتيک اين نويسنده در برخي از کشورها بر روي صحنه آورده شد. در زمينه درام‌نويسي کارلوس اوسوالد دراگون و عمردل کارلو هستند که البته بمرتبه و بپاي سانچوئز نمي‌رسند. خوجه لوئيس بورجس از شاعران بنام آرژانتين است که در سال 1899 متولد گرديد از آغاز جواني شوقي فراوان بمطالعه کتاب داشت و از خواندن کتاب لذتي بسيار برده و مي‌برد، زندگيش از همان نوجواني رنگي تازه مي‌گيرد و آن عشق‌ورزي بمطالعه بوده است. بورگس شاعري بود که مقادير بسياري حکايت و داستان و شعر پديد آورد و در سرتاسر آرژانتين در قرن بيستم شهرت فراوان دارد. از کارهاي بهتر و معروفترش شامل آثار کلاسيک فيسيونس لپولدو ميريشل ميباشد کلام و نوشته و شعر اين شاعر از اختصاصات گوناگون و متنوعي برخوردار است از زبان داستان‌سرائي، زبان کيپلينگ، جسترتن ، استيونسن، زبان افسانه‌ها، زبان دسيسه و اتفاق، صراحت حوادث هولناک، آنگاه زبان شعر سنگين، زبان جادو و معما و سرانجام زبان تفکرات حکيمانه. بورجس با قدرت ادبي خويش چندان قدرتي در زمينه شعر و شيوه‌هاي جالب بهم رسانيده است که سبب شگفتي واعجاب خوانندگان آثارش مي‌‌شود زيرا وجود شاعر را در هر اثر وي مي‌توان ديد. بورجس عشقي

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

تشيع و تحول تاريخى

مذهب شيعه در طول تاريخ حيات خود تحولات سياسى و اجتماعى بسيارى را پشت‏سر گذاشته كه در سرنوشت آن از نظر فعاليت‏هاى مذهبى و كلامى مؤثر بوده است.

1- عصر خلفا
در اكثر اين دوره شيعه از شرايط اجتماعى و سياسى مطلوبى برخوردار نبود، ولى در دوران خلافت ظاهرى امام على عليه‏السلام شرايط مطلوبى به دست آورد، و توسط امير المؤمنين عليه‏السلام معارف توحيدى تبيين گرديد و دانشمندان بسيارى در زمينه‏هاى تفسير، فقه و كلام از درياى بيكران علوم وى سيراب گرديدند. البته تبيين معارف توحيدى و تربيت دانشمندان توسط امام على عليه‏السلام در دوره قبل از خلافت او نيز انجام مى‏گرفت، ولى در دوران خلافت آن حضرت رشد فزاينده‏اى يافت.

2- عصر امويان
در اكثر اين دوره شرايط سياسى كاملا عليه شيعه بود و آنان متحمل آزارها و شكنجه‏هاى جسمى و روحى بسيارى از جانب حكام اموى گرديدند. ولى با اين حال از رسالت دينى و كلامى خود غافل نبوده و در پرتو هدايت‏هاى آموزگاران معصوم كلام، در حد توان به رسالت‏خويش جامه عمل پوشاندند.

در بخش پايانى حكومت امويان و بخش آغازين حكومت عباسيان، يعنى بخشى از دوران امامت‏حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السلام شرايط سياسى نسبتا خوبى براى اهل بيت و شيعيان فراهم گرديد، زيرا حكومت امويان رو به سقوط و انقراض بود و حاكمان اموى در اضطراب روحى و فكر به سر مى‏بردند. در نتيجه، فرصت و مجال اعمال فشار عليه علويان را نداشتند، و در آغاز حكومت عباسيان نيز به خاطر عدم استقرار و ثبات لازم، و نيز به دليل اينكه آنان به انگيزه و ترفند دفاع از علويان بر امويان غلبه يافته بودند، اهل بيت و پيروان آنان از شرايط خوبى برخوردار بودند، و به همين جهت نهضت علمى و فرهنگى شيعه توسط امام باقر و امام صادق پايه‏گذارى و شكوفا گرديد.

3- از منصور تا هارون
در زمان منصور بار ديگر علويان تحت فشار سياسى سختى قرار گرفتند، چنانكه سيوطى گفته است:

«منصور اولين خليفه (عباسى) بود كه ميان علويان و عباسيان آتش فتنه را برانگيخت. در سال 145 (پس از گذشت نه سال از حكومت منصور) محمد و ابراهيم، فرزندان عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب، عليه منصور قيام كردند، ولى آن دو و گروه بسيارى از اهل بيت توسط وى به شهادت رسيدند» .

محمد اسقنطورى مى‏گويد: بر منصور وارد شدم و ديدم در فكر عميقى فرو رفته است. گفتم چرا فكر مى‏كنيد؟پاسخ داد: از اولاد فاطمه عليها السلام بيش از هزار نفر را كشته‏ام، ولى بزرگ آنان (حضرت صادق عليه‏السلام) را نكشته‏ام .

آزار و شكنجه‏هاى علويان توسط منصور در زندانهاى تاريك و نمناك و قرار دادن آنان در لاى ديوار مشهور است.

از كسانى كه به دستور منصور به شهادت رسيد، معلى بن خنيس از شيعيان و اصحاب مقرب و متصدى امور مالى امام صادق عليه‏السلام بود. منصور از داود بن عروه فرماندار مدينه خواست تا وى را به قتل برساند. داود( معلى) را احضار نمود و او را تهديد به قتل كرد و از وى خواست تا نام شيعيان را به او بگويد. معلى مقاومت نموده و گفت: به خدا سوگند اگر نام يكى از آنان در زير پاى من باشد، پايم را بر نخواهم داشت. داود وى را به شهادت رساند و سرش را به دار آويخت.

او سرانجام امام صادق عليه‏السلام را مسموم كرد و به شهادت رسانيد.

اين وضعيت در عصر حكومت مهدى عباسى (169- 158) ، و هادى عباسى (پانزده ماه) و هارون الرشيد (193- 170) نيز ادامه يافت و آنان در اعمال فشار و شكنجه، زندان، تبعيد و قتل علويان راه منصور را ادامه دادند. محمد بن ابى عمير و فضل بن شاذان به دستور او زندانى و شكنجه شدند. وى حكم دستگيرى هشام بن حكم را صادر كرد، ولى او مخفى گرديد. و داستان جنايت‏حميد بن قحطبه به دستور هارون مشهور است.

4- از امين تا واثق (232- 193)
پس از هارون، محمد امين به حكومت رسيد و مدت چهار سال و چند ماه حكومت كرد. ابو الفرج در مقاتل الطالبيين مى‏نويسد: «روش امين درباره اولاد على بن ابى طالب برخلاف گذشتگان بود. علت آن اين بود كه او به فكر خوشگذرانى و تهيه وسائل آن بود و پس از آن در بحران جنگ خود با مامون قرار گرفت، تا اينكه كشته شد» .

مامون برادر خود را كشت و قدرت سياسى را به دست آورد و حدود بيست‏سال (218- 198) حكومت كرد.

در زمان مامون تشيع در اكثر شهرهاى اسلامى نفوذ كرد و اثر آن در در بار مامون نيز ظاهر گرديد، چنانكه فضل بن سهل ذو الرياستين، وزير مامون و طاهر بن الحسن خزاعى فرمانده ارتش وى شيعه بودند.

مامون وقتى كثرت شيعه را ديد و دانست كه حضرت رضا عليه‏السلام مورد توجه و محبت مردم است و مردم از پدر او (هارون) ناراضى هستند و نسبت‏به حكومت‏هاى قبلى بنى عباس اظهار دشمنى مى‏كنند، ظاهرا روش تفاهم و دوستى با علويان را برگزيد و بدين طريق افكار عمومى را متوجه خود ساخت، لذا از در نفاق و ريا اظهار تشيع نموده، از خلافت، حقانيت، و برترى على عليه‏السلام بر ابو بكر و عمر دفاع مى‏كرد، و حتى مساله واگذارى خلافت و سپس ولايتعهدى را مطرح نمود، ولى در حقيقت او هدفى جز حفظ قدرت و تثبيت موقعيت‏خود نداشت، و سرانجام نيز امام رضا عليه‏السلام را به وسيله زهر مسموم ساخت. ولى در هر حال همين ملايمت و نرمش ظاهرى، موجب فراهم شدن زمينه نسبتا مناسبى براى ترويج و نشر عقايد شيعه گرديد.

عامل مؤثر ديگرى نيز در اين باره وجود داشت، و آن گسترش و افزايش ترجمه كتب فلسفى و علمى بسيار از زبان يونانى و سريانى و غير آنها به زبان عربى بود كه به گرايش مسلمانان به علوم عقلى و استدلالى سرعت‏بخشيد، به ويژه آنكه مامون نيز معتزلى مذهب بود و به خاطر علاقه‏مندى به بحث‏هاى استدلالى، مباحث كلامى در زمينه اديان و مذاهب را آزاد گذاشته بود، و دانشمندان و متكلمان شيعه از فرصت استفاده كرده و به تبليغ مذهب اهل بيت عليهم السلام همت گماردند.

در عصر معتصم (متوفاى 227) و واثق (متوفاى 232) نيز تقريبا شرايط سياسى در مورد اهل بيت همانند زمان مامون بود، به ويژه آنكه آن دو نيز به كلام معتزله گرايش داشته و با بحث‏هاى استدلالى و كلامى موافق بودند. پرسشهاى كلامى و دينى بسيارى كه از امام جواد عليه‏السلام شده است نيز گواه بر اين است كه ارتباط مردم با آن حضرت در عصر معتصم نبود، هر چند معتصم در باطن امر نسبت‏به امام عليه‏السلام عداوت مى‏ورزيد و سرانجام نيز دستور قتل وى را صادر نمود. پس از شهادت امام عليه‏السلام، جمعيت انبوهى براى تشييع جنازه آن حضرت اجتماع نمودند. على رغم اينكه معتصم تصميم داشت آنان را از شركت در مراسم تشييع منع كند، ولى آنان به تصميم وى اعتناء نكرده و شمشير بر دوش بر گرد خانه امام اجتماع نمودند. اين مطلب نيز گواه بر قدرت و كثرت شيعه در آن زمان است.

5- عصر متوكل و پس از آن
با به حكومت رسيدن متوكل (247- 232) شرايط دگرگون، و سخت‏گيرى و كينه توزى آشكار با علويان تجديد شد، و ارتباط با اهل بيت عليهم السلام جرم سياسى به شمار آمد. دستور وى به ويران نمودن قبر امام حسين عليه‏السلام و منع زيارت آن مشهور است.

خصومت متوكل، به شيعيان اختصاص نداشت، بلكه وى با فلسفه و كلام و عقل گرايى مخالفت مى‏ورزيد. جرجى زيدان مى‏نويسد: از روزى كه متوكل به خلافت رسيد تا آخرين نفس در آزار و شكنجه فيلسوفان و طرفداران راى و قياس و منطق كوشش داشت.

پس از متوكل حكومت عباسيان گرفتار آشفتگيها و كشمكشهاى بسيار گرديد، و هر چند گاهى درباريان بر سر كسب قدرت، به جدال و كشتار دست مى‏زدند، تا زمان معتضد عباسى (279- 247) پنج تن از حكام عباسى، به نامهاى منتصر، مستعين، معتز، مهتدى و معتمد به حكومت رسيدند، و با به قدرت رسيدن معتضد (289- 279) بار ديگر دستگاه عباسى اقتدار يافت. چنانكه سيوطى درباره وى نوشته است:

«وى را سفاح ثانى لقب دادند، زيرا فرمانروايى بنى عباس را تجديد حيات كرده، و قبل از او از زمان متوكل به بعد گرفتار اضطراب و فرسودگى و ضعف شده و در آستانه زوال بود» .

بنابر اين در عداوت و دشمنى عباسيان با اهل بيت عليهم السلام و پيروان آنان جاى ترديد نيست، ولى با توجه به اضطراب و نابسامانى حاكم بر دستگاه عباسى در دوره ياد شده، و شورشها و انقلابهايى كه در گوشه و كنار سرزمين اسلامى رخ مى‏داد، شرايط مناسب براى عباسيان، در جهت اعمال فشار بر علويان فراهم نبود، و آنان نسبت‏به عصر منصور و هارون، از شرايط بهترى برخوردار بودند.

6- عصر آل بويه، فاطميان و حمدانيان
قرن چهارم و پنجم هجرى از نظر شرايط سياسى از بهترين دوران‏هاى شيعه به شمار مى‏رود، زيرا خاندان بويه (477- 320) كه مذهب شيعه داشتند، در دستگاه حكومت عباسى از نفوذ و اقتدار زايد الوصفى برخوردار بودند. فرزندان بويه به نامهاى على، حسن و احمد كه قبلا در فارس حكومت مى‏كردند، در زمان «المستكفى‏» به سال 333 وارد بغداد شده، به مقر حكومت راه يافته و مورد تكريم خليفه قرار گرفتند. احمد، «معز الدوله‏» ، حسن، «ركن الدوله‏» ، و على، «عماد الدوله‏» لقب يافتند. معز الدوله كه منصب امير الامرائى را داشت، چنان اقتدارى به دست آورد كه حتى براى مستكفى حقوق و مقررى تعيين كرد. به دستور وى در روز عاشورا بازارها تعطيل و براى امام حسين عليه‏السلام مراسم سوگوارى بر پا گرديد، و مراسم عيد غدير با شكوه بسيار انجام شد. كوتاه سخن آنكه آل بويه در ترويج مذهب اماميه اثنا عشرى اهتمام بسيار ورزيدند.

در بغداد، مركز حكومت اسلامى، كه قبل از آل بويه مردم پيرو مذهب اهل سنت‏بودند، با به قدرت رسيدن آنان مذهب شيعه نشو و نما كرد و آيين‏هاى مخصوص شيعيان با شكوه فراوان انجام مى‏شد. شيخ مفيد، متكلم نامدار اماميه كه در اين زمان مى‏زيست، مورد تجليل و تكريم بسيار بود. مسجد «براثا» در منطقه كرخ بغداد به وى اختصاص داشت، و شيخ مفيد در آن علاوه بر اقامه نماز و موعظه، به تعليم و تدريس مى‏پرداخت. وى در پرتو موقعيت ويژه‏اى كه از جنبه‏هاى علمى و اجتماعى داشت، توانست فرق مختلف شيعه را انسجام بخشيده، آرا و عقايد شيعه را تحكيم و ترويج نمايد.

خدمات آل بويه به مذهب تشيع اختصاص نداشت، بلكه آنان به ادب و فرهنگ و تمدن اسلامى خدمات شايان نمودند. غناوى در كتاب «الادب فى ظل بنى بويه‏» مى‏نويسد: يكى از امتيازات دوره آل بويه بالا رفتن سطح دانش و فرهنگ بود كه خود و وزراى ايشان تاثير به سزايى در اين زمينه داشتند، زيرا وزرا هميشه از طبقات نويسندگان و دانشمندان مبرز برگزيده مى‏شدند. . . آوازه‏شان در فضا طنين‏انداز شد، تا آنجا كه دانشمندان و اهل ادب از هر سو به جانب ايشان روى آورده و از توجهشان برخوردار شدند. در ميدان ادب و فلسفه و دانش، و در سازندگى و به كار انداختن انديشه‏ها گوى سبقت را از سروران خود (خلفاى عباسى) ربوده بودند» .

در قرن چهارم فاطميين نيز در مصر به قدرت رسيدند و حكومت آنان تا اواخر قرن ششم هجرى (567) ادامه يافت. حكومت فاطميان بر مبناى دعوت به تشيع پايه گذارى شد و اگر چه آنان دوازده امامى نبوده، پيرو مذهب اسماعيليه بودند، و ميان اين دو مذهب اختلافاتى وجود دارد، ولى در حفظ شعائر مذهب تشيع، و نيز فراگرفتن تعاليم اسلامى از طريق خاندان وحى، و تشويق مردم به اين روش، هر دو مذهب هماهنگ‏اند.

سيوطى مى‏نويسد: «در سال 357 هجرى قرامطه بر دمشق استيلا يافته و بر آن شدند كه مصر را نيز به تصرف خود در آورند، ولى عبيديون (فاطميون) مالك آن گرديده و دولت رفض (تشيع) در سرزمينهاى مغرب، مصر و عراق استقرار يافت، و اين بدان هت‏بود كه پس از مرگ كافور اخشيدى، حاكم مصر، نظم مصر مختل گرديد و سربازان در مضيقه مالى قرار گرفتند. گروهى از آنان نامه‏اى براى المعز لدين الله (فرمانرواى مغرب) نوشته از او خواستند تا وارد مصر گردد. وى فرمانده ارتش خود به نام «جوهر» را با هزار سواره عازم مصر نمود، و او وارد مصر گرديد. در سال 358 از پوشيدن لباس سياه و خواندن خطبه‏اى كه بنى عباس مى‏خواندند منع كرد و دستور داد جامه سفيد پوشيده و خطبه زير را بخوانند:

«اللهم صل على محمد المصطفى، و على على المرتضى، و على فاطمة البتول و على الحسن و الحسين سبطي الرسول. . . » .

او در سال 359 دستور تاسيس دانشگاه الازهر را صادر كرد، و بناى آن به سال 361 پايان يافت. همچنين دستور گفتن «حى على خير العمل‏» را در اذان صادر نمود. مشابه همين دستور توسط جعفر بن فلاح فرماندار دمشق از جانب المعز بالله صادر گرديد.

حمدانيان و مذاهب شيعه
در قرن چهارم هجرى حكومت‏شيعى ديگرى نيز در جهان اسلام پديد آمد، و آن حكومت‏حمدانيان (391- 293) بود. برجسته ترين زمامدار آل حمدان على بن عبد الله بن حمدان ملقب به سيف الدوله (303- 350) بود. وى انسانى خردمند، دانش دوست و سلحشور بود و بيشتر ايام عمر خود را در جنگ با تجاوزگران رومى به سر برد. در عصر حمدانيان سرزمين سوريه، مانند حلب و اطراف آن، بعلبك و توابعش، جبل عامل و سواحل آن مملو از شيعيان بود، و به ويژه شهر حلب پايگاه عالمان شيعه و به خصوص بنو زهره به شمار مى‏رفت. از كسانى كه در تحكيم و نشر مذهب تشيع نقش مهمى ايفا نمود، ابو فراس (متوفاى 357) شاعر نامدار آل حمدان بود،

چنانكه قصيده ميميه او از شهرت به سزايى برخودار است و مطلع آن چنين است:

الحق مهتضم والدين محترم

و فيى‏ء آل رسول الله مقتسم.

حمدانيان هيچ كس را به پيروى از مذهب شيعه مجبور ننموده، به وسيله مال و مقام هم نفريفتند، بلكه مردم را به اختيار خود واگذار كردند تا هر چه مى‏پسندند براى خود برگزينند. فقط مبلغان با اخلاص حقايق را براى مردم بازگو مى‏كردند، بر عكس اموى‏ها و عباسى‏ها و صلاح الدين ايوبى كه مردم را با ارعاب و خشونت‏به مذهب تسنن فرا مى‏خواندند.

حمدانيان مردمى روشنفكر و آزاد منش بودند. به همين جهت پناهگاه دانشمندان، فلاسفه، ادبا و روشنفكران از همه مذاهب و اديان شدند، تا آنجا كه هنرمندان از روم گريخته و به سوى سيف الدوله مى‏آمدند.

شيعه در عهد سلجوقيان و ايوبيان
در اواسط قرن پنجم هجرى دولت مهمى با نام دولت‏سلجوقى پديد آمد و حكومت‏سنى مذهب بغداد را كه رو به زوال و فنا بود از سقوط نجات داد و از پيشرفت‏شيعيان در مصر، عراق، شام، فارس و خراسان جلوگيرى نمود. حكومت‏سلجوقيان تا اواخر قرن هفتم هجرى استقرار يافت.

حكومت مقتدر ديگرى كه در نيمه دوم قرن ششم (565) تاسيس گرديد، حكومت ايوبيان به دست‏ صلاح الدين ايوبى بود، كه تا سال 848 دوام يافت.

فداكارى‏هاى صلاح الدين در جنگ با صليبيان در خور تقدير و تحسين است، ولى تعصب شديد او نسبت‏به مذهب تسنن و خصومت و عداوت او با مذهب تشيع، نقطه ضعفى بس بزرگ و غير قابل اغماض است. وى پس از استيلاى بر مصر با فاطميان با خشونت تمام عمل نمود. در كتاب «الازهر فى الف عام‏» آمده است: «ايوبيها در مطلق آثار شيعه دخالت كرده و آنان را نابود كردند. صلاح الدين دولت فاطمى را عزل كرد و اقوام خود را در يك شب به منازل آنان وارد نمود و ناله‏هاى جگر خراش و گريه‏هاى جانسوز به قدرى بلند بود كه مردم فكر خود را از دست داده بودند. . . » .

وى دستور داد روز عاشورا كه بنى اميه و حجاج عيد مى‏گرفتند، مجددا عيد باشد و حى على خير العمل را از اذان برداشت و در سخت‏گيرى با شيعيان تا آنجا پيش رفت كه دستور داد گواهى كسى بايد قبول شود كه معتقد به يكى از مذاهب چهارگانه اهل سنت‏باشد، و كسى حق سخنرانى يا تدريس داشت كه پيرو آن مذاهب باشد و حتى كتابخانه‏هاى بزرگى كه فاطميين تاسيس كرده بودند و كتابهاى نفيسى در فنون مختلف در آنها گردآورى شده بود، به دست وى متلاشى گرديد و در نتيجه اين روش خصمانه، مذهب تشيع در مصر فراموش گرديد.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:9 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

آلبرت انیشتین

آلبرت انيشتين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم که شهر متوسطي از ناحيه و ورتمبرگ آلمان بود متولد شد. اما شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است، زيرا يک سال بعد از تولد او خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديد. پدر آلبرت ، هرمان انيشتين کارخانه‌ کوچکي براي توليد محصولات الکترو شيميايي داشت و با کمک برادرش که مدير فني کارخانه بود از آن بهره‌برداري مي‌کرد. گر چه در کار معاملات بصيرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقايد سياسي نيز مانند بسياري از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسيها مخالفت داشت، اما امپراتوري جديد آلمان را ستايش مي‌کرد و صدر اعظم آن «بيسمارک» و ژنرال «مولتکه» و امپراتور پير يعني «ويلهم اول» را گرامي مي‌داشت.

مادر انيشتين که قبل از ازدواج پائولين کوخ نام داشت بيش از پدر زندگي را جدي مي‌گرفت و زني بود از اهل هنر و صاحب احساساتي که خاص هنرمندان است و بزرگترين عامل خوشي او در زندگي و وسيله تسلاي وي از علم روزگار موسيقي بود. آلبرت کوچولو به هيچ مفهوم کودک اعجوبه‌اي نبود و حتي مدت زيادي طول کشيد تا سخن گفتن آموخت، بطوري که پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غير عادي باشد. اما بالاخره شروع به حرف زدن کرد، ولي غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي را که مابين کودکان انجام مي‌گرفت و موجب سرگرمي کودک و محبّت في مابين مي‌شود را دوست نداشت.

آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال ديگر طبق تعاليم کاتوليک تحصيل کرد و از آن لذّت فراوان مي‌برد وحتّي در مواردي از دروس که به شرعيات و قوانين مذهبي کاتوليک بستگي داشت چنان قوي شد که مي‌توانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سؤالهاي معلّم جواب دهند او به آنها کمک مي‌کرد.

انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترک کرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه «لوئيت پول» وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتکب خطايي مي‌شدند، راه و رسم تنبيه ايشان آن بود که مي‌بايست بعد از اتمام درس ، تحت نظر يکي از معلّمان ، در کلاس توقيف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگيز کلاسهاي درس ، اين اضافه ماندن شکنجه‌اي واقعي محسوب مي‌شد.

ذوق هنري
ذوق هنري انيشتين چنان بود که او وقتي پنج ساله بود، روزي پدرش قطب نمايي جيبي را به وي نشان داد، خاصّيت اسرار آميز عقربه مغناطيسي در کوک تأثير عميقي گذاشت. با وجود آنکه هيچ عامل مرئي در حرکت عقربه تأثيري نداشت، کودک چنين نتيجه گرفت در فضاي خالي بايد عاملي وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند. وقتي که انيشتين پانزده ساله بود حادثه‌اي اتفاق افتاد که جريان زندگي او را به راه جديدي منحرف ساخت.

هرمان پدر او در کار تجارت خويش با مشکلاتي مواجه شد و در پي آن صلاح را در آن ديدند که کارخانه خود را در مونيخ بفروشد و جاي ديگري را براي کسب و کار خود ترتيب دهند. از آنجا که وي خوش بين و علاقمند به کسب لذّتهايي بود، تصميم گرفت که به کشوري مهاجرت کند که زندگي در آن با سعادت بيشتري همراه باشد و به اين منظور ايتاليا را انتخاب کرد و در شهر ميلان مؤسسه مشابهي را ايجاد کرد. هنگاميکه وارد شهر ميلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعيت کشور آلمان را ترک گويد. آقاي هرمان به وي تذکر داد که اين کار زشت و نابهنجار است.

دوران دانشجويي
در اين دوران مشهورترين مؤسسه فني در اروپا مرکزي به استثناي آلمان ، مدرسه دارالفنون سوئيس در شهر زوريخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد، ولي بخاطر اينکه در علوم طبيعي اطلاّعات وسيعي نداشت درامتحان پذيرفته نشد. با اين حال مدير دارالفنون زوريخ تحت تأثير اطلاّعات وسيع او در رياضيات واقع شد و از او درخواست کرد که ديپلم متوسطه‌اي را که براي ورود به دارالفنون لازم است در يک مدرسه سوئيسي بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آرائو»که با روش جديدي اداره مي‌شد معرفي کرد.

بعد از يک سال اقامت در مدرسه مذبور ديپلم لازم را بدست آورد و در نتيجه بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اينکه درسهاي فيزيک دارالفنون آميخته با هيچگونه عمق فکري نبود، باز هم حضور در آنها آلبرت را تحريک کرد که کتب جستجو کنندگان بزرگ اين را مورد مطالعه قرار دهد. او ، آثار استادان کلاسيک فيزيک نظري از قبيل: بولتزمان ، ماکسول و هرتز را با حرص عجيبي مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه اين کتابها مي‌گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه‌اي آشنا شد که چگونه بنيان رياضي مستحکمي ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصيلات خود راپايان داد و به مسأله مهم تهيه شغل مواجه شد.

از آنجا که نتوانست مقام تدريسي در مدرسه پلي تکنيک بدست آورد، تنها يک راه باقي ماند و آن اين بود که چنين شغل و مقامي در مدرسه متوسطه‌اي جستجو کند. اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بيست و يک سال داشت و تابعيت سوئيس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از کار خود راضي و حتّي خوشبخت بود که مي‌تواند به پرورش جوانان بپردازد، امّا بزودي متوجّه شد معلمّان ديگر نيکي را که او مي‌کارد ضايع و فاسد مي‌کنند و اين شغل را ترک کرد.

بعد از اين دوران تاريک ، ناگهان نوري درخشيد و بعد از مدّتي در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر «برن» انتقال يافت. کمي بعد از انتقال به شهر برن انيشتين با ميلواماريچ همشاگردي قديم خود در مدرسه پلي تکنيک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پي در پي بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انيشتين در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتّي بسيار جالب مي‌نمود وظيفه وي آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور مي‌آوردند، مورد آزمايش اوّليه قرار مي‌داد.

شايد تمرين در همين کار موجب شده بود که وي با قدرت خارق العاده و بي‌مانند بتواند همواره نتايج اصلي و اساسي هر فرض و نظريه جديدي را با سرعت درک و استخراج کند. چون انيشتين بخصوص به قوانين کلي فيزيک علاقه داشت و به حقيقت در صدد بود که با کمک محدودي ميدان وسيع تجارت را به وجهي منطقي استنتاج کند.


کسب کرسي استادي دانشگاه
در اواخر سال 1910 کرسي فيزيک نظري در دانشگاه آلماني پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق پيشنهاد دانشکده بوسيله امپراتور اتريش انجام مي‌گرفت که معمولاً حقّ انتخاب خويش را به وزير فرهنگ وا مي‌گذاشت. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده فيزيکداني به نام «آنتون لامپا» بود و او براي انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت که يکي از آنها «کوستاو يائومان» و ديگري «انيشتين» بود. «يائومان» آن را نپذيرفت و پس از کش و قوسهاي فراوان انيشتين اين مقام را پذيرفت.

وي صاحب دو ويژگي بود که موجب گرديد وي استاد زبردستي گردد. اوّلين آنها اين بود که علاقه فراوان داشت تا براي عدّه بيشتري از همنوعان خود و بخصوص کساني که در حول و حوش او مي‌زيسته‌اند مفيد باشد. ويژگي دوّم او ذوق هنريش بود که انيشتين را وا مي داشت که نه فقط افکار عمومي خود را به نحوي روشن و منطقي مرتّب سازد، بلکه روش تنظيم آنها به نحوي باشد که چه خود او و چه استفاده کنند از نظر جهان شناسي نيز لذّت مي‌برند.

هدف انيشتين اين بود که فضاي مطلق را از فيزيک براندازد، نظريه نسبيت سال 1905 که در آن انيشتين فقط به حرکت مستقيم الخط متشابه پرداخته بود، انيشتين با کمک اصل تعادل پديده‌هاي جديدي را در مبحث نور پيش بيني کند که قابل مشاهده بوده‌اند و مي‌توانست صحت نظريه جديد او را از لحاظ تجربي تأييد کرد.

عزيمت از پراگ
در مدّتي که انيشتين در پراگ تدريس مي‌کرد، نه فقط نظريه جديد خود را درباره غير وي بنا نهاد بلکه با شدّت بيشتري نظريه خود را درباره کوانتوم نو را که در شهر برن شروع کرده بود، توسعه داد. با همه اين تفاصيل انيشتين به دانشگاه پراگ اطّلاع داد که در خاتمه دوره تابستاني سال 1912 خدمت اين دانشگاه را ترک کرد. عزيمت ناگهاني انيشتين از شهر پراگ موجب سر و صداي بسيار در اين شهر شد، در سر مقاله بزرگترين روزنامه آلماني شهر پراگ نوشته شد: «که نبوغ و شهرت فوق العاده انيشيتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترک کرد.»

انيشتين عازم شهر زوريخ گرديد و در پايان سال 1912 با سمت استادي مدرسه پلي تکنيک زوريخ مشغول به کار شد. شهرت انيشتين به تدريج تا آنجا رسيده بود که بسياري از مؤسسات و سازمانهاي علمي جهان علاقه داشتند که وي به عنوان عضو وابسته با مؤسسه ايشان در ارتباط باشد. سالها بود که مقامات رسمي آلمان کوشش مي‌کردند که شهر برلين نه فقط مرکز قدرت سياسي و اقتصادي باشد، بلکه در عين حال کانون فعاليت هنري و علمي نيز محسوب گردد، به همين جهت از انيشتين دعوت به عمل آوردند. مدّت کمي بعد از ورود انيشتين به برلين ، انيشتين از زوجه خويش هيلوا که از جنبه‌هاي مختلف با او عدم توافق داشت جدا گرديد و زندگي را با تجرد مي‌گذارند.

هنگامي که به عضويت آکادمي پادشاهي انتخاب شد، سي و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسن‌تر بودند بيش از حد جوان مي‌نمود. در اين حال همه انيشتين را در وهله اوّل مردي مؤدب و دوست داشتني به نظر مي‌آوردند. فعاليت اصلي انيشتين در برلين اين بود که با همکاران خويش و يا دانشجويان رشته فيزيک درباره کارهاي علمي مصاحبه و مذاکره کند و آنها را در تهيه برنامه جستجوي علمي راهنمايي کند.

انيشتين و جنگ جهاني اول
هنوز يکسال از اقامت انيشتين در برلين نگذشته بود که ماه اوت 1914 جنگ جهاني شروع شد. در مدّت جنگ جهاني اول ، روزنامه‌هاي برلين همه روزه از وقايع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عين حال انيشتين در منزل خود با دختر عمه خويش الزا آشنايي پيدا کرد. الزا زني مهربان و خونگرم بود و همچنين او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با اينحال انيشتين با او ازدواج کرد. جنگ بين المللي و شرايط معرفت النفسي که در نتيجه آن بر دنياي علم تحصيل گرديد مانع از آن نشد که انيشتين با حرارت فوق العاده به توسعه و تکميل نظريه ثقل خويش بپردازد.

وي با پيمودن راه تفکّري که در پراگ و زوريخ پيش گرفته بود توانست در سال 1916 نظريه‌اي براي ثقل و جاذبه عمومي بنا نهد که مستقل از نظريه‌هاي گذشته و از نظر منطقي داراي وحدت کامل بود. اهميت نظريه جديد به زودي مورد تأييد و توجه دانشمنداني واقع گرديد که داراي قدرت خلاق علمي بودند. تأييد تجربي نظريه انيشتين توجّه عموم مردم را به شدّت جلب کرده بود از اين پس ديگر انيشتين مردي نبود که فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. بزودي وي نيز همچون زمامداران مشهور ممالک ، بازيگران بزرگ سينما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.

مسافرتهاي انيشتين
تبليغات مخالف و حملاتي که عليه انيشتين مي‌شد موجب گرديد که در تمام ممالک جهان و در همه طبقات اجتماعي توجّه عموم مردم بسوي نظريه‌هاي او جلب شود. مفاهيمي که براي توده‌هاي مردم هيچگونه اهميتي نداشته است و عامه ايشان تقريبا چيزي از آن درک نمي‌کردند، موضوع مباحث سياسي گرديد. انيشتين در اين زمان سفرهاي خود را آغاز کرد، ابتدا به هلند ، بعد به کشورهاي چک و اسلواکي ، اسپانيا ، فرانسه ، روسيه ، اتريش ، انگليس ، آمريکا و بسياري کشورهاي ديگر. امّا نکته قابل توجّه اين است که وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورک شدند با استقبال شديد و تظاهرات پر شوري مواجه شدند که به احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يکي از دانشمندان رخ نداده بود.

انيشتين به آسيا و به کشورهاي چين ، ژاپن و فلسطين سفر کرده است و اين خاتمه سفرهاي او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهاي متعدد به اکناف جهان انيشتين بار ديگر در برلين مستقر گرديد. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظريات او را به عنوان بيان افکار قوم يهود و به سود فاشيسم مي‌دانستند، به اين دليل انيشتين به شهر پرنيستون در آمريکا مي‌رود. بعد از چندي همسرش الزا در سال 1936 از دنيا مي‌رود و خواهر انيشتين که در فلورانس بود به شهر پرنيستون نزد برادرش آمد.

در همين دوران انيشتين تابيعت کشور آمريکا را مي‌پذيرد. انيشتين در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي مقام استادي مؤسسه مطالعات عالي پرنيستون را ترک کرد. ولي اين تغيير سمت رسمي ، تغييري در روش زندگي و کار او بوجود نياورد. وي کماکان در پرنيستون بسر مي‌برد و در مؤسسه مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.

آخرين سالهاي زندگي انيشتين
اين دوران تجسس در نيمه انزواي شهر پرنيستون با اضطراب و اغتشاش آميخته ‌شده بود. هنوز ده سال ديگر از زندگي انيشتين باقي مانده بود، ليکن اين دوره ده ساله درست مصادف با هنگامي بود که عصر بمب اتمي شروع مي‌گرديد و بشريّت تمرين و آموزش خويش را در اين زمينه آغاز مي‌کرد. بنابراين مسأله واقعي که براي او مطرح شد موضوع چگونگي پيدايش بمب اتمي نبود، با وجود اينکه منظور ما در اينجا دادن چشم اندازي مختصر از روابط انيشتين با حوادث بزرگ سياسي آخرين سالهاي زندگي او مي‌باشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسي ياد نکنيم همين چشم انداز هم ناقص خواهد بود. يکي از آنها نامه مشهور است که وي مي‌بايست براي همکاري خود در شوروي سابق بفرستد و دوم شرح وقايعي است که در اوضاع و احوال فيزيکدانان آمريکايي ، خاصه دانشمندان اتمي ، در داخل مملکت خودشان تغيير بسيار ايجاد کرد.

اکنون مي‌توانيم بصورت شايسته‌تري همه آنچه را که گهگاه موجب تيره شدن پايان زندگي وي مي‌شد مشاهده کنيم و سرانجام روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و متفکر قرن بيستم ، پيغمبر صلح و حامي و مدافع محنت ديدگان جهان ، مردي که احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه‌ مردان جهان بوده است، در شهر پرنيستون واقع در ممالک متحده آمريکاي شمالي از زندگي و تفکر و مبارزه دست کشيد و از دار دنيا رفت و در گذشت.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

زندگینامه نیوتن

خانواده و دوران کودکي
ايزاک نيوتن که در روز 25 دسامبر 1642 يعني سال مرگ گاليله متولد شد از خانواده‌اي است که افراد آن کشاورز مستقل و متوسط الحال بودند و مجاور دريا در قريه وولستورپ مي‌زيستند. نيوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنيا آمد و چنان ضعيف بود که مادر گمان برد او حتي روز اول زندگي را نتواند به پايان برد. پدرش نيز در عين حال اسحق نام داشت و در 30 سالگي و قبل از تولد فرزندش در گذشت. پدرش مردي بوده است ضعيف ، با رفتار غير عادي ، زودرنج و عصبي مزاج مادرش هانا آيسکاف زني بود مقتصد ، خانه داري بود صاحب کفايت و صنعتگري با لياقت آيزاک دوره کودکي شادي نداشت.

او سه ساله بود که مادرش با بارناباس الميت کشيش مرفه با سني دو برابر سن خود ازدواج کرد. جدايي از مادر ظاهرا سخت بر شخصيت او اثر گذاشت و تقريبا مسلم است که رفتار بعدي وي نسبت به زنان را نيز شکل داد. نيوتن هيچگاه ازدواج نکرد اما يکبار (شايد هم دو بار) نامزد کرد به نظر مي‌آمد که تمرکز او منحصرا روي کارش بود نه سالي که نيوتن در وولستورپ جدا از مادر گذرانيد. براي وي سالهاي دردناکي بود، داستانهايي بر سر زبان است که نيوتن جوان از قبه کليسا بالا مي رفت تا نورث ويتام ده مجاور را که مادرش اينک در آن زندگي مي‌کرد، از دور ببيند. آموزش ابتدايي رسمي نيوتن در دو مدرسه کوچک دهکده‌هاي اسکلينگتن و راچفورد صورت گرفته بود که هر دو براي رفت و آمد روزانه به خانه او نزديک بودند.

کشف استعداد
چنين به نظر مي‌رسد که اول بار دايي او که کشيشي به نام ويليام آيسکاف بوده است متوجه شد که در نيوتن استعدادي مافوق کودکان عادي وجود دارد. بدين ترتيب ويليام آيسکاف مادر را مجاب کرد که کودک را به دانشگاه کمبريج (که خودش نيز از شاگردان قديمي اين دانشگاه بود) بفرستد. زيا مادر نيوتن قصد داشت وي را در خانه نگهدارد تا در کارهاي مزرعه به او کمک کند، در اين هنگام نيوتن 15 ساله بود. کمبريج در آن زمان ديگر آکسفورد را از مقام اولي که داشت خلع کرده ، به قلب پيوريتانيسم انگليس و کانون زندگي روشنفکري آن کشور بدل شده بود.

نيوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوي ديگر دوره کارشناسي ، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون مي‌کرد. نيوتن در يکي از روزهاي سال 1663 يا 1664 شعار زير را در کتابچه يادداشت خود وارد کرد. افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است، اما بهترين دوست من حقيقت است او از کارهاي دکارت در هندسه تحليلي شردوع کرده سريعا تا مبحث روشهاي جبري پيش آمده بود، در آوريل 1665 که نيوتن درجه کارشناسي خود را گرفت، دوره آموزشي او که مي‌توانست چشمگيرترين دوره در کل تاريخ دانشگاه باشد بدون هيچگونه شناسايي رسمي به اتمام رسيد.

در حدود سال 1665 مرض طاعون شيوع يافت و دانشگاه دانشجويان خود را مرخص کرد. نيوتن به زادگاه خود مراجعت کرد همين موقع بود که هوش و استعداد نابغه بزرگ آشکار گشت، زيرا تمام کتابها و جزوه‌هاي خود را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهايي از منابع خاص خود استفاده نمايد. در اين هنگام نيوتن بيش از 22 سال نداشت ولي بيش از ارشميدس و دکارت درباره معرفت ساختمان جهان دقيق شده بود، نيوتن ضمن دو سالي که در وولستورپ بود حساب عناصر بي نهايت کوچک قانون جاذبه عمومي را کشف کرد و تئوري نور را بنيان گذاشت.






داستان سيب نيوتن
اين داستان که سقوط سيبي از درخت نيوتن را به فکر کشف جاذبه عمومي انداخته است به نظر درست مي‌آيد او از آن لحظه اين پرسشها را براي خود مطرح کرد: چرا سيب به پايين و نه بالا سقوط مي‌کند؟ و چرا ماه بر زمين نمي‌افتد؟ اين انديشه‌ها بعدها او را به کشف قانون نيروي گرانش رهنمون شدند، هنگامي که نيوتن چندين سال بعد پاسخ اين پرسش را توانست بيابد، در واقع يکي از قانونهاي فيزيک را کشف کرده بود که بر تمام عالم حکمفرماست.

کشفيات نيوتن
قانون نيروي گرانش او پس از شيوع طاعون و بازگشت به ملک مزروعي مادرش ، طي 18 ماه به آگاهيها و کشفهايي بيش از آنچه که دانشمندان ديگر در طول عمر خود دست مي‌يابند، دست يافت. او در اين مدت ساخت و ساز قانون نيروي گرانش را آغاز کرد. او در باره نور و رنگهاي آن پژوهش کرد، دليل جزر و مد را کشف کرد، قوانين و حرکات بخصوصي را به درستي تشخيص داد و معادله‌هايي براي آن نوشت که بعدها اساس و بنيان دانش مکانيک شد. در مورد نيروي گرانش نيوتن معتقد بود که نه تنها زمين چنين نيروي گرانشي دارد، بلکه تمام اجسام و اجرام چنين خصوصيتي دارند.








روزي که او منشوري را در دست گرفت و اجازه داد تا پرتو نور خورشيد از ميان آن بتابد. او با اين کار کشف کرد که نور سفيد به هنگام ورود به منشور شيشه‌اي منحرف مي‌شود و به 7 پرتو نور اصلي با رنگهاي گوناگون تجزيه مي‌شود، آنها رنگهاي رنگين کمان هستند که طيف يا بيناب ناميده مي‌شوند و عبارتند از: سرخ ، نارنجي ، زرد ، سبز ، آبي ، نيلي و بنفش.

او تمام اين کشفيات را در يک دوره زماني 18 ماهه به انجام رسانيد بالاخره طاعون ريشه کن شد و او به لندن برگشت تا تحصيلات خود را به پايان برساند و 3 سال پس از آن را صرف کاوش و پژوهش در ماهيت و طبيعت نور کرد. او همچنين نخستين دوربين نجومي آينه‌اي را ساخت تلسکوپ آينه‌اي رصدخانه مونت پالومار در کاليفرنيا نيز ، که آينه آن 5 متر قطر دارد بر اساس اصول و قواعد نيوتن بنا شده است.

دوران ميان سالي و بيماري نيوتن
نيوتن در اثر مطالعات فراوان مبتلا به ناراحتي عصبي شد. از دو ناراحتي عصبي که نيوتن پيدا کرد، اولي ظاهرا در سال 1678 و دومي در سال بعد از فوت مادر او بود. در اين دره وي مدت 6 سال از هر گونه مکاتبه مربوط به تلاشهاي ذهني دست کشيد، به هر صورت عالم کيهاني بود. دوران مابين 1684 و 1686 از نظر تاريخ فکري بشر مقام ارجمندي دارد، در اين دوران هالي توانست با تدبير بسيار نيوتن را وا دارد که اکتشافات خويش را در نجوم و علم حرکات به منظور انتشار تدوين کند و نيوتن نيز به اين کار رضايت داد.

در سال 1687 در 45 سالگي قانون جاذبه زمين و سه قانون در باره حرکت را در کتابش که به زبان لاتين نوشته شده بود با خرج هالي منتشر کرد. نيوتن به مطالعات عظيم ديگري پرداخت که حتي امروزه نيز کامل نشده است و آن اينکه با بکار بردن قوانين علم الحرکات و قانون جاذبه عمومي فرو رفتگي زمين را در دو قطب آنکه نتيجه دوران روزانه زمين به دور محورش مي‌باشد محاسبه کرد و به کمک اين محاسبه در صدد برآمد سير تکامل تدريجي سياره را مورد مطالعه قرار دهد. نيوتن تغييرات وزن اجسام را برحسب تغيير عرض جغرافيايي مکان بدست آورد و نيز ثابت کرد که هر جسم تو خالي که به سطوح مروي متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد، نمي‌تواند هيچگونه نيرويي بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غير مشخصي در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند.

نيوتن در پاييز سال 1692 هنگامي که به 50 سالگي رسيد نزديک مي‌شد به سختي مريض و بستري شد، بطوري که از هر گونه قوت و غذايي بيزار شد و دچار بي‌خوابي مفرط گرديد که به تدريج به بي‌خوابي کامل تبديل شد. خبر کسالت شديد نيوتن در قاره اروپا انتشار يافت. ليکن بعد از آنکه خبر بهبودي او را دادند دوستانش شادمان گرديدند. حکومت بريتانيا به منظور قدر داني از خدمات اين دانشمند بزرگ يک منصب بسيار بالاي دولتي به وي اعطاء کرد و او در سال 1700 ميلادي به عنوان خزانه دار کل سلطنتي منصوب شد، منصبي که تا آخر عمرش آن را حفظ کرد.

در همان سال به عضويت آکادمي علمي فرانسه نيز انتخاب شد، در سال 1705 اعلي حضرت ملکه آن (ملکه انگلستان) به وي عنوان سر اعطاء کرد و به احتمال قوي اعطاي اين افتخار بيشتر به مناسبت خدمات او در ضرب مسکوکات بوده است تا به علت تقدم فضل او در معبد عقل و کمال.

نيوتن از نگاه خودش
وي چندي پيش از وفاتش با نگاهي به زندگي علمي طولاني گذشته‌اش از آن اين خلاصه را بدست داد: من نمي‌دانم به چشم مردم دنيا چگونه مي‌آيم، اما در چشم خود به کودکي مي‌مانم که در کنار دريا بازي مي‌کند و توجه خود را هر زمان به يافتن ريگي صافتر يا صدفي زيباتر منعطف مي‌کند. در حالي که اقيانوس بزرگ حقيقت همچنان نامکشوف مانده در جلوي او گسترده است، آخرين روزهاي زندگي وي تأثر برانگيز و از جنبه انساني قوي و عميق بوده است. اگر چه نيوتن نيز مانند ساير افراد بشر از رنج فراوان بي‌بهره نماند ليکن بردباري بسياري که در مقابل درد و شکنجه دائمي دو سه سال اخير زندگاني خويش نشان داد شکوفه‌هاي ديگري بر تاج گلي که بر فرق او قرار دارد مي‌افزايد.

وداع با دنيا
در آخرين روزهاي زندگي از درد جانگداز آسوده بود در نهايت آرامش در 20 مارس 1727 در 84 سالگي در لندن در گذشت و با عزت و شرف بسيار در وستمينستر آبي به خاک سپرده شد. براي قدرداني از اين دانشمند بزرگ واحد نيرو را نيوتن ناميده‌اند. بدون ترديد مي‌توان گفت در تاريخ بشريت نامي از مافوق نيوتن وجود نداشته و هيچ اثري از لحاظ عظمت و بزرگي مانند کتاب(اصول) او نخواهد بود.

نظريات لاپلاس و لاگرانژ در مورد نيوتن
لاپلاس بزرگترين ادامه دهنده اکتشافات او درباره‌اش چنين مي‌گويد: کتاب اصول بناي معظمي است که تا ابد عمق دانش نابغه بزرگي را که کاشف مهمترين قوانين طبيعت بوده است به جهانيان ملل خوهد داشت. لاگرانژ درباره او چنين مي‌گويد: نيوتن خوشبخت بود که توانست دستگاه جهان را توصيف کند. افسوس که در عالم بيش از يک آسمان وجود ندارد. ولتر از مشهورترين ستايندگان او چنين نوشته است: اي رازدار آسمانها و اي جوهر ابدي راست بگو تو نسبت به نيوتن حسادت نمي‌ورزي؟
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:6 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

كوروش بزرگ

بی‌گمان، به باور بيشينه‌ی ايرانيان فرهيخته و غالب مورخان منصف، «كوروش بزرگ» يكی از برجسته‌ترين شخصيت‌های تاريخ ايران است. بخشيدن چنين پايگاه و منزلتی به كوروش، نه صرفاً از برای فتوح درخشان و شتاب‌ناك او - كه اين خود، نمودار هوشياری و دانایی سياسی و نظامی كورش و نشانه‌ی توانايی والا و سامان‌مندی حكومت‌اش در ممكن ساختن اداره‌ و تدبير چنين قلمرو پهناوری است - بلكه از آن روست كه وی در طول دوران شهرياری خود، به شيوه‌ای سخت انسانی و مردم‌دارانه رفتار و حكومت كرده بود؛ حقيقتی كه در غالب متون تاريخی بازتاب يافته و ملل بيگانه و حتا دشمن را به وجد آورده و آنان را ناگزير به اعتراف ساخته بود. چنان كه بابليان در سده‌ی ششم پيش از ميلاد، كوروش را كسی مي‌دانستند كه صلح و امنيت را در سرزمين‌شان برقرار ساخته، قلب‌های‌شان را از شادی آكنده و آنان را از اسارت و بيگاری رهانده است؛ انبياء يهود (قومي كه در قرآن  به خواست خداوند، سرور همه‌ی مردم جهان دانسته شده و دين‌اش، توحيدی و وحيانی) وي را مسيح و برگزيده‌ی خداوند و مجری عدالت و انصاف می‌خواندند، و يونانيان كه كورش آنان را در كرانه‌هاي آسياي صغير مقهور قدرت خويش ساخته بود - با وجود خصومتی كه غالباً با پارس‌ها داشتند - در وی به چشم يك فرمان‌روای آرمانی می‌نگريستند. «آخيلوس» هماورد ايرانيان در نبرد ماراتون، درباره‌ی كورش مي‌نويسد:" او مردی خوشبخت بود، صلح را براي مردمان‌اش آورد… خدايان دشمن او نبودند؛ چون كه او معقول و متعادل بود"؛ هردوت می گويد كه مردم پارس، كورش را پدر می‌خواندند و در ميان‌شان، هيچ كس يارای برابری با وی را نداشت(هينتس، 1380، ص100)؛ گزنفون مي‌نويسد: "پروردگار كورش را علاوه بر خوی نيك، روی نيك نيز داده و دل و جان‌اش را به سه وديعه‌ی والای "نوع‌دوستي،‌ دانايي، و نيكي" سرشته بود. او در ظفر و پيروزی هيچ مشكلی را طاقت‌فرسا و هيچ خطری را بزرگ نمی‌پنداشت و چون از اين امتيازات خداداد جهانی و روانی برخوردار بود، خاطره و نام‌اش تا به امروز در دل‌های بيدار مردم روزگار، پايدار و باقي است"(سيرت كورش بزرگ، ص 4). وی می افزايد: «كدام وجودی مگر كورش از راه جنگ و ستيز صاحب امپراتوری عظيمي شده است ولي هنگامی كه جان به جان آفرين داد، همه‌ی ملل مغلوب او را "پدری محبوب" خواندند؟ اين عنوانی است كه به "ولی نعمت" می‌دهند نه به وجودی "غاصب" (همان، ص 8-367).
به هر حال آن چه درباره ی كورش برای محقق جای ترديد ندارد، قطعاً اين است كه لياقت نظامی و سياسی فوق العاده در وجود وی با چنان انسانيت و مروتی درآميخته بود كه در تاريخ سلاله‌های پادشاهان شرقی پديده‌ای به كلي تازه به شمار مي‌آمد. كورش برخلاف فاتحاني چون اسكندر و ناپلئون، هر بار كه حريفی را از پای در می‌افكند، مثل يك شهسوار جوانمرد دست‌اش را دراز مي‌كرد و حريف افتاده را از خاك بر می‌گرفت. رفتار او با آستياگ، كرزوس و نبونيد نمونه‌هايی است كه سياست تسامح او را مبتنی بر مبانی اخلاقی و انسانی نشان می‌دهد. تسامح دينی او بدون شك عاقلانه‌‌ترين سياستی بود كه در چنان دنيایی به وی اجازه می داد بزرگ‌ترين امپراتوری ديرپای دنيای باستان را چنان اداره كند كه در آن كهنه و نو با هم آشتی داشته باشند، متمدن و نيمه وحشی در كنار هم بياسايند و جنگ و طغيان به حداقل امكان تقليل يابد. درست است كه اين تسامح در نزد وی گهگاه فقط يك نوع ابزار تبليغاتی بود،‌ اما همين نكته كه فرمان‌روايی مقتدر و فاتح از انديشه‌ی تسامح، اصلی سياسی بسازد و آن را در حد فكر همزيستی مسالمت‌آميز بين ملل مطرح كند، و گر چند از آن همچون وسيله‌ای برای تحكيم قدرت خويش استفاده نمايد، باز از يك خودآگاهی اخلاقی حاكی است(زرين‌كوب، ص1-130). چنين است كه منش و شخصيت والا و انسانی كوروش، در عصری كه ويران‌گری و خون‌ريزی روال عادی شاهان خاورميانه بود، ما را بر آن می‌دارد كه وی را يكي از برجسته‌ترين مردان تاريخ ايران، بلكه جهان بدانيم.
 
از سوی ديگر، تلقی كساني كه كارنامه‌ی سياسی و فتوح نظامی كوروش و جانشينان‌اش را در حد عملياتی صرفاً كشورگشايانه و سلطه‌جويانه ارزيابی مي‌كنند، دريافتی سطحی و دور از واقع، بلكه سخت بدبينانه است. در نگاه مورخان معاصر،‌ رهاورد كلان و چشم‌گير كوروش و دودمان شاهنشاهی وی (هخامنشی) برای جهان باستان، برپایی «نخستين دولت متمركز» در تاريخ است: دولتی واحد، مركزگرا و مداراجو كه بر اقوامی پرشمار و دارای تفاوت‌های عميق مذهبی و زبانی و نژادی، فرمان می‌راند. آن چه كه هخامنشيان را در طول دويست و سي سال قادر به حفظ و تدبير چنين حكومتی ساخت، مديريت سياسی برتر، انعطاف‌پذيری ،‌ تكثرگرایی و ديوان‌سالاری مقتدر اين دودمان بود. بنابراين آن چه كه به عنوان دستاوردهای سياسی و نظامی كوروش ستوده می‌شود، نه فقط از آن روست كه وی در زمانی اندك موفق به گشايش و فتح سرزمين‌هایی بسيار شده بود، بلكه از بابت «دولت متمركز و در عين حال تكثرگرایی» است كه او برای نخستين بار در تاريخ جهان باستان بنيان گذارد و كوشيد تا بر پايه‌ی الگوهای برتر و بی‌سابقه‌ی اخلاقی - سياسی، صلح و امنيت و آرامش را در ميان اتباع خود برقرار سازد. تاكنون بسياری از مطالعات منطقه‌ای نشان داده‌اند كه اكثريت عظيم نخبگان اقوام تابعه، شاه پارسی را نه به چشم فرمان‌روایی بيگانه و جبار، بلكه تضمين كننده‌ی ثبات سياسی، نظم اجتماعی، رفاه اقتصادی، و از اين رو، حافظ مشاغل خود می‌نگريستند و می دانستند (ويسهوفر، ص80). بر اين اساس، چشم‌پوشی از عمل‌كرد كوروش و جانشينان‌اش در برپایی و تدبير نخستين «دولت متمركز و در عين حال تكثرگرا» و تقليل و تحويل كارنامه‌ی آنان به «مجموعه عملياتی كشورگشايانه و سلطه‌جويانه» كرداری دور از انصاف و واقع‌بينی است.  آن چه كه از تاريخ خاورميانه‌ی پيش از هخامنشی بر ما آشكار است، اين است كه گستره‌ی مذكور، در طول تاريخ خود، مركز و عرصه‌ی جنگ و كشمكش همواره‌ی قدرت‌های منطقه بوده و چه بسيار اقوام و كشورهایی كه در اين گيرودار با ضربات دشمنان (مانند اورارتو و آشور) يا فروپاشی تدريجی (مانند مانا، كاسي، سومر) از ميان رفته بودند. اما با برآمدن هخامنشيان به رهبری كوروش بزرگ، مردمان و ملل خاورميانه پس از صدها سال پراكندگی و آشفتگی و پريشانی ناشی از جنگ‌های فرسايشی و فروپاشی تدريجی، اينك در پرتو حكومت متمركز و تكثرگرای هخامنشی كه نويدبخش برقراری ثبات و امنيت در منطقه بود، بی‌دغدغه‌ی خاطر از آشوب‌ها و جنگ‌های پيایی مرگ‌آور و ويران‌گر، و بی‌هراس از يورش‌های غارت‌گرانه‌ و خانمان برانداز بيگانگان و آسوده از ترس اسارت و دربه‌دری و برده‌كشی، به كار و توليد و زندگی و سازندگی می‌كوشيدند و اگر دولت هخامنشی به واسطه‌ی شكوه‌گرایی و درايت خود،‌ ميراث تمدن‌های پيشين و گذشته را پاس نمی‌داشت و در جذب و جمع و ارتقای آن‌ها نمی‌كوشيد، در هياهوی همواره‌ی ستيزه‌جویی‌ها و خودفرسودگی‌های تمدن‌های بومی، ميراث گران‌سنگ آنان به يك‌باره از ميان می‌رفت و از صفحه‌ی تاريخ زدوده می‌شد.
اگر تا پيش از اين، آشوربانيپال (پادشاه آشور) افتخار می‌كرد كه هنگام فروگرفتن ايلام آن سرزمين را به «برهوت» تبديل كرده، بر خاك آن نمك و بته‌ی خار پاشيده، مردمان آن را به بردگی كشيده و پيكره‌ی خدايان‌اش را تاراج كرده است (هينتس، 1376، ص 186)؛ و يا سناخريب (پادشاه آشور) در هنگام چيرگی بر بابل اذعان می‌دارد كه: "شهر و معابد را از پی تا بام در هم كوبيدم،‌ ويران كردم و با آتش سوزاندم؛ ديوار، بارو و حصار نمازخانه‌های خدايان، هرم‌های آجری و گلی را در هم كوبيدم» "ايسرائل، ص25"؛ كوروش در زمان فتح بابل افتخار مي‌كند كه با "صلح" وارد بابل شده، ويراني‌هاي‌اش را "آباد" كرده، فقر شهر را "بهبود" بخشيده، "مانع از ويراني" خانه‌ها شده و پيكره‌های تاراج شده‌ی خدايان را به ميهن خود بازگردانده است)ايسرائل، ص 218(. آيا اين شيوه‌ی درخشان و بی‌سابقه‌ی كوروش در رفتار با اقوام مغلوب كه الگوی سياسي - اخلاقی جديدی را برای فرمان‌روايان و دودمان‌های پس از خود برجای گذارد، نمودار سياست و منش مردم‌دارانه و مداراجويانه‌ی وی ، و نشانه‌ی تحولی نو و مثبت در تاريخ و تمدن خاورميانه نيست؟
چيكده‌ي سخن آن كه، هخامنشيان به پيشوايي كوروش بزرگ با برقراری نخستين حكومت متمركز و در عين حال تكثرگرا و مداراجو در منطقه، نظامی را پديد آوردند كه به گونه‌ای بی‌سابقه، ثبات سياسی، نظم اجتماعی و ترقی اقتصادی را برای اقوام تابعه‌ی خود فراهم آورد و نيز، تمدن‌ها و هنرهای فراموش شده، يا رو به انحطاط، يا زنده‌ی اقوام بومی و پراكنده‌ی منطقه را پس از جمع و جذب و ارتقا، در قالب هنر و تمدن شاهوار، نوين و مقتدر هخامنشی، محفوظ، بلكه جاودانه ساختند؛ در نگاه ما، جايگاه و منزلت والای كوروش و هخامنشيان در تاريخ و تمدن جهان باستان، از اين بابت است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:4 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

راه های کسب اعتماد به نفس:

راه های کسب اعتماد به نفس:
 
1)      قبول مسئولیت:
 
انسان در صورتی که مسئوولیت و وظیفه ایی را در حد توان خود در زندگی روزمره بپذ یرد قادر خواهد بود قوای فکری ذهنی و توان جسمی خود را بسنجد و بر ضعف های درون و بیرون خود فایق آمد.
آدمی با قبول مسئولیت های گوناگون در سنین مختلف و به ویزه در سنین کم و در دوره ی نوجوانی قادر خواهد بود به تجربه هایی دست یابد که شاید برخی انسان ها درتمام مدت طولانی عمر به آن دست نیا فته اند.
 
2)     آموزش و یادگیری:
 
ما می دانیم با کسب اطلاعات و آگاهی از چگونگی رشد و پیشرفت روحی اجتماعی و جسمانی از طریق آموزش و مطالعه ی کتاب ها و کسب تجربه های گذ شتگان می توان مقدمه های پیروزی در امور زندگی را فراهم نمود و کسب اطلاعات آموزش مستمر و یادگیری دائمی را از یاد نبرد.
افلاطون فیلسوف و دانشمند بزرگ همین ارتباط می گوید:
 
جهالت و نادانی ریشه ی همه ی بدبختی هاست. درنتیجه انسان آگاه وانسانی که می خواهد برترباشد وبرتربماند باید همیشه به دنبال یادگیری باشد.
 
آموزش و یادگیری در تمام عرصه های زندگی انسان لازم و حیاتی است و انسانی می تواند با گذرزمان توفیق و موفقیت یابد که همواره به فراگیری علوم روز مبادرت ورزد و همواره تشنه ی آموختن باشد.
دانیل یکی از دانشمندان غربی می گوید:
 
اگرانسان خود را ازآنچه هست نتواند به مقام بالاتری برساند موجود ضعیف و ناچیزی است.
 
حکیم ابواقاسم فردوسی می گوید:
 
میاسای زآموختن یک زمان
                                   به دانش میفکن دل اندر گمان
چو گویی که وام خرد تو ختم
                                   همه هر چه بایستم آموختم
یکی نغزبازی کند روزگار
                                  که بنشاندت پیش آموزگار
3)     شجاعت وجسارت:
 
این موضوع بسیار روشنی است انسانی که همواره و دربیشتر فرصت ها در احتیاط نمودن افراط می نماید در بیشتر موارد شکست خواهد خورد چرا که جسارت همراه با تفکر لازم در بیشتر موارد انسان را به کا میابی رهنمون می نماید
البته این بیان صحیحی است که می گویند : احتیاط شرط عقل است اما شجاعت و جسارت نیز در بعضی از امورانسان را به رشد و تعالی سوق می دهد. این که انسان بنشیند و محتاطانه درانتظاررسیدن به ترقی و کامیابی و حل مسائل خود باشد و به طور مرتب در تصمیم گیری های مهم زندگی دچار ترس و وحشت گردد به طور قطع آدمی را به نتیجه ی مطلوب نخواهد رساند و ما را در یک نقطه از زندگی متوقف خواهد کرد.
 
4)     باور خود:
 
انسان به گونه ایی خلق شده است که وقتی نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد کمتر دچار دلهره و تردید می شود و با قوا و قدرت بیشتر و موثرتری به مواجهه با مشکل ها می پردازد پس در صورتی که مبادرت به تقویت ضعف ها و کاستی ها ی درون و بیرون نماید به خود باوری و جسارت لازم دست می  یابد باید بپذ یریم که ریشه ی بسیاری از نا کامی ها عدم خودباوری است زیرا با توجه به جوهر ذاتی و ویزگی هایی که در انسان نهفته است اگر آدمی چیزی را بخواهد به طور قطع به آن خواهد رسید.خواستن توانستن است.
هیلر ویلمن اندیشمند غربی در این باره می گوید:
 
طالع و بخت با گنجینه های خود به استقبال کسانی می رود که با اعتماد به نفس وجرات بسیاردر جستجوی حق و حقیقت خویش هستند.
 
شما می توانید اگرباور کنید که می توانید.
 
5)     قوای مواجهه با مشکل ها:
 
نتیجه ی تمام نیروها و انرزی های یاد شده از جمله: کسب آموزش کسب یقین وباور داشتن شجاعت و جسارت لازم و بسیاری از نیروهایی که در درون و برون آدمی نهفته است و می بایست بارور و بالفعل گردد در انسان به کشف نیروی عظیمی منجر می گردد که آدمی را در برخورد با سختی ها و مشکل های زیادی که در پیش رو دارد یاری می رساند و این قوا کسب کردنی است و می باید با تلاش لازم هر آنچه در درون و هر آنچه از برون بدست می آید را ایجاد و از آن در راه رسیدن به موفقیت بهره جست و باید بدانیم آنچه خود بکاریم برداشت خواهیم کرد و کسب این قوا و نتیجه گیری آن تنها در سیطره ی اختیار و میزان تلاش ماست اگر بخواهیم و سعی نماییم به آن می رسیم و اگر نخواهیم و یا کوشش نکنیم به آن دست نخواهیم یافت.
 
منبع : رموز موفقیت در دهه ی اخیر
 
من آن خزان زده برگم که باغبان طبيعت برون فکند زگلشن به جرم چهره ی زردم
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

ناخن جويدن

ناخن جويدن
 
 آيا ناخن جويدن امري شايع و متداول بشمار مي آيد؟
ناخن جويدن عادتي متداول است ولي معمولا يک مشکل جدي براي کودکان بشمار نمي آيد. اين عادت بيشتر در دوران جواني و بلوغ ديده مي شود زمانيکه نيمي از تمام کودکان تا اندازه اي ناخن هايشان را مي جوند.  
 چه مشکلات و عللي باعث ايجاد اين عادت مي شود؟
اکثر کودکاني که ناخن خود را مي جوند هيچ مشکلي ندارند. در بعضي موارد خود ناخن جويدن ممکن است ايجاد مشکل نمايد.
مانند: 1- عفونت باکتريال 2- ايجاد زگيل اطراف ناخن  3- خون ريزي 4- آسيبهای دائمی و مزمن ناخن ها .
 
چرا کودکان ناخن هاي خود را مي جوند؟
بعضي از عللي که باعث مي شوند کودکان ناخن هايشان را بجوند شامل موارد زير است: 1- استرس و نگراني 2 – تقليد از ديگر کودکان 3- يک مرحله تغيير از مکيدن شست 4- وجود ناخن هايي که به درستي آراسته نشده اند مانند ناخن هاي بلندي که احتياج به کوتاه کردن دارند.
 
 چطور مي توانيم عادت ناخن جويدن را در کودکان از بين ببريم؟
 در درمان اين عادت بايد به علت آن توجه کنيم. اگر کودک شما تحت فشارهاي روحي و عصبي فراواني قرار دارد سعي کنيد اين فشارها را کم و يا تعديل نماييد. بطور مثال  سعي کنيد شرايط و موقعيت هايي را که کودک شما در آنها دچار اضطراب و نگراني مي شود مانند خستگي، تماشاي يک برنامه مهيج يا درمانده شدن از انجام تکليف را بشناسيد و از بين ببريد و يا انها را به حداقل ممکن برسانيد. 
 
کوتاه کردن ناخن هاي بلند به کودکان در ترک اين عادت بسيار کمک مي کند. با صاف کردن لبه ناخن (مثلا با سوهان) ناخن باعث اذيت کودک شما نمي شود.
توجه کودک را از جويدن ناخن دور کرده ، سعي کنيد تا کودک احساس خوبي نسبت به خودش پيدا کنيد يا درواقع به او اعتماد به نفس بدهيد.
تنبيه و شرمنده کردن کودک به هيچ وجه اثري درترک اين عادت نخواهد داشت. اگر کودک شما کمي بزرگتر شده و درصدد است با استفاده از دستکش يا استعمال محلول هاي تلخ و بد مزه بروي انگشتان اين عادت را ترک نمايد نبايد اجازه دهيد تا از اين روشها استفاده کند. تنها تصميم کودک شماست که براي از بين بردن اين عادت کارساز خواهد بود .
 
آيا با بزرگ شدن کودک اين عادت با او خواهد ماند؟
 بيشتر کساني که ناخن خود را مي جوند  در نهايت آنرا ترک خواهند کرد. بيشتر از 75 درصد از کساني  که ناخن هايشان را در دوران جواني مي جوند تا سن 35 سالگي آنرا ترک ميکنند.
 
جويدن ناخن و علت آن چيست؟
جويدن ناخن در خانواده هاي کم جمعيت به علت کم بودن همبازي يا توجه غيرعادي به فرزندان و در خانواده هاي پرجمعيت به دليل محيط شلوغ خانه و کم توجهي به نيازهاي عاطفي کودکان شايعتر است .
جويدن ناخن در کودکان بسيار شايع است و از نظر اجتماعي عادتي خجالت آور، ناپسند و غيرقابل قبول به شمار مي آيد که باعث بي نظمي ، آسيب ناخن و کوتيکول آن ، التهاب و عفونت ناخن ، مشکلات دنداني يا عوارض ديگر مي شود و نگراني کودک و خانواده را فراهم مي کند. 
<="<">
جويدن ناخن معمولا در شرايطي مانند استرس ، اضطراب ، تقليد، وراثت و نامنظمي ناخنها ممکن است ، ايجاد شود برخي از انواع شديد ناخن جويدن در عقب ماندگي هاي ذهني شديد و اسکيزوفرنيک هاي نوع پرانوئيد ديده مي شود گفتني است ، درمان بايد براساس نوع علايم ، علل و سن فرد باشد مراقبت از ناخن و کوتيکول آن شامل مانيکور کردن و خودداري از سرزنش ، تهديد، تنبيه ، راه حلي موثر و منطقي در جلوگيري و درمان است در مواردي که آسيب فيزيکي شديد روي مي دهد، بويژه در عقب ماندگي هاي شديد، بايد از روشهايي مانند رفتار درماني و دارودرماني کمک گرفت همچنين در صورتي که جويدن ناخن ، علامت اختلال روانپزشکي مانند اضطراب و افسردگي باشد، درمان دارويي آن ضرورت دارد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

چگونه‌ چهره‌ها را به‌ ياد مي‌آوريم؟‌

چگونه‌ چهره‌ها را به‌ ياد مي‌آوريم؟‌
 
مترجم: پويان‌ صدر‌
‌آيا فلان‌ چهره‌ را جايي‌ ديده‌ايد؟ آيا آن‌ را به‌خاطر مي‌آوريد؟ پس‌ واقعاً‌ بايد ممنون‌ شكنج‌ دوكي‌ سمت‌ راست‌ خود باشيد! دانشمندان‌ تكه‌هايي‌ از مغز را كشف‌ كرده‌اند كه‌ مي‌تواند توني‌بلر را از جيمز باند تميز دهد، يا به‌ شما بگويد كه‌ خانم‌ تاچر مدل‌ موهايش‌ را از مرلين‌ مونرو تقليد كرده‌ است‌ يا خير.‌
پياراتشتاين، از موِ‌سسهِ‌ نورولوژي‌ دانشگاه‌ لندن و همكارانش، از تجهيزات‌ پيچيده‌ اسكن‌ استفاده‌ كردند تا مغز داوطلبين‌ را در هنگام‌ مشاهده‌ تغيير شكل‌ مرلين‌ مونرو به‌ مارگارت‌ تاچر و تغيير شكل‌ نخست‌وزير كنوني‌ به‌ پيرس‌ برازنان‌ مورد مطالعه‌ قرار دهند.‌
طبق اين‌ گزارش‌ كه‌ در نشريه‌ نيچر ‌ منتشر شده‌ است، محققان سه‌ ناحيه‌ از مغز را كه‌ به‌ هنگام‌ بازشناختن‌ چهره‌ روشن‌ مي‌شود، مشخص‌ كردند. يكي‌ از اين‌ سه‌ ناحيه‌ به‌ خصوصيات‌ فيزيكي‌ چهره‌ مي‌پردازد، دومي‌ آشنا بودن‌ يا نبودن‌ آن‌ را تعيين‌ مي‌كند و سومي‌ اسم‌ و ساير دانسته‌هاي‌ مربوط‌ به‌ اين‌ چهره‌ را به‌ ياد مي‌آورد.‌
مطالعه‌ اخير، اين‌ احساس‌ آزاردهنده‌ را كه‌ چهره‌اي‌ را مي‌شناسيد اما نمي‌توانيد هويت‌ آن‌ را به‌خاطر بياوريد، توضيح‌ مي‌دهد.‌
راتشتاين‌ عقيده‌ دارد:‌<به‌ جاآوردن‌ مردم‌ مهارتي‌ بنيادي‌ است‌ كه‌ اغلب‌ آن‌ را مهم‌ تلقي‌ نمي‌كنيم. اكثر ما اگر به‌ كسي‌ برخورد كنيم‌ كه‌ از 10 سال‌ پيش‌ تا حالا او را نديده‌ايم، او را به‌ ياد خواهيم‌ آورد.>‌
انسان‌ها مي‌توانند بيش‌ از 10 هزار چهره‌ را به‌ ياد بياورند. در مطالعات، مشخص‌ شده‌ است‌ كه‌ مردم‌ قادر هستند، 90 درصد همكلاسي‌هايشان‌ را حتي‌ پس‌ از گذشت‌ 35 سال‌ از دوران‌ مدرسه‌ به‌جا بياورند.‌ دانشمندان‌ با استفاده‌ از ام.آر.آي‌ دريافتند كه‌ بخش هايي در مغز هنگامي‌ كه‌ داوطلبين‌ در بازشناسايي‌ چهره‌ها موفق‌ بودند، فعال‌تر مي‌شود؛ اما مثلاً‌ در مورد يك‌ داوطلب‌ مجارستاني‌ كه‌ نمي‌توانست‌ جان‌ ميجر، نخست‌وزير سال‌هاي‌ 90 تا 97 را به‌خاطر بياورد، هيچ‌گونه‌ فعاليتي‌ در اين‌ ناحيه‌ به‌ چشم‌ نمي‌خورد.‌
شكنج‌ دوكي‌ شكل‌ سمت‌ راست، كه‌ درست‌ پشت‌ گوش‌ها واقع‌ شده‌ است، هنگامي‌ كه‌ داوطلبين‌ به‌ چهره‌اي‌ تغيير يافته‌ نگاه‌ مي‌كردند و آن‌ را با خاطرات‌ ثبت‌ شده‌ مقايسه‌ مي‌كردند، روشن‌ مي‌شد. همچنين ‌ شكنج‌ پس‌ سري‌ تحتاني، كه‌ در قسمت‌ خلفي‌ مغز قرار دارد، نسبت‌ به‌ تغييرات‌ كوچك‌ در خصوصيات‌ فيزيكي‌ چهره‌ حساس‌ بود. روتشتاين، روي‌ تغيير شكل‌ چهره‌هاي‌ آشنا كار كرد. بحث‌ در اين‌ بود كه‌ چگونه‌ مغز يك‌ هويت‌ را با يك‌ چهره‌ مشخص‌ تغيير يافته، تطبيق‌ مي‌دهد. او بر اين‌ باور است‌ كه، مغز مي‌كوشد وادارمان‌ كند كه‌ هويتي‌ واحد را به‌ هر چهره‌ نسبت‌ دهيم. بنابراين‌ چهرهايي‌ كه‌ 60 درصد مونرو و 40 درصد تاچر است، به‌عنوان‌ نسخه‌ قديمي‌تر مونرو، بازشناخته‌ مي‌شود؛ اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ 40 درصد مونرو و 60 درصد تاچر، به‌عنوان‌ چهره‌ جذاب‌تر تاچر شناخته‌ مي‌شود. ‌
جان‌ درايوره‌ از موِ‌سسه‌ نوروساينس‌ يو سي ال، كه‌ يكي‌ از اعضاي‌ تيم‌ تحقيق‌ است، مي‌گويد: <آسيب‌ به‌ هر يك‌ از سه‌ قسمت‌ مغز، نقص‌ بازشناسي‌ را تسريع‌ خواهد كرد. بيماران‌ مبتلا به‌ دمانس‌ كه‌ بخش مربوطه در مغز ‌ آنها آسيب‌ ديده‌ است، در به‌ ياد آوردن‌ اسامي‌ مربوط‌ به‌ چهره‌ها دچار مشكل‌ هستند؛ اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ بيماران‌ مبتلا به‌ صرع، كه‌ شكنج‌ دوكي‌ شكل‌ راست‌ مغز عامل‌ آن‌ است، گاهي چند چهره‌ را به‌ يك‌ شخص‌ نسبت‌ مي‌دهند.>
منبع‌:نيويورك‌ تايمز
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

بی ادبی نشه

معلم همچو شمعي است که ميسوزدو هوا را آلوده ميکند

 پس بياييم دست به دست هم دهيم و

 معلم ها يمان را گازسوز کنيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  |